دسته‌ها
سریال ترکی تازه عروس سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس

شیرین در اتاقشه که باران به اونجا میره و شیرین میگه بیا میخوام یه چیزی بهت نشون بدم، باران خوشحال میشه و میگه چیه؟ شیرین روی شعری که باران در دوران کودکیش واسش نوشته بود را روی موسیقی پیاده کرده و برایش می خواند سپس ازش میپرسه که چطور بود؟ خوب بود؟ باران میگه خیلی، البته من یه شعر دیگه واست گفتما این به اندازه اون یکی بیگانه نیست شیرین میگه خوب ببینم چیه؟ باران شروع میکنه به خواندن که شیرین میخنده و خوشش میاد باران ازش میپرسه چطور بود؟ شیرین میگه خوب بود خوشم اومد. باران میگه کجاشو دیدی بزار رابطمون علنی شروع بشه ببین چه کارهایی میکنم واست سپس ازش میپرسه که از کی دوست دخترش میشه شیرین میگه هروقت بوست کردم. باران سعی میکنه ازش بوس بگیره و بهش میگهبوسش کنه اما شیرین میگه پرو نشو و از اتاقش بیرونش میکنه. فردای آن روز از سر و صدا بیدار میشه که با خودش میگه اینجا چخبره؟ او سینی صبحانه را میبینه که باران واسش آماده کرده و از راه مخفی آوردتش شیرین میخنده و باران بهش میگه لیاقت یه بوس صبحگاهیو ندارم؟ شیرین میگه نه اینجوری که نمیشه و از اتاقش بیرونش میکنه. کامیلا و کامیل در اتاقشان در حال خوردن صبحانه هستن که کامیلا میگه از وقتی اومدیم این اولین باریه که خوشحال و با حالی خوب از خواب بیدار میشم بخور که اگه دوباره خواستی برم به هووها بگم درست کنن. خان و هازار و گوکان در حال خوردن صبحانه هستن که خان میگه فهمیدی گوکان قرار بره ماه عسل؟ هازار میگه چقدر خوب، بعد از کمی حرف زدن خان میگه که مارو هم  عوت کرده بریم تو با بلا هم بیاین خوش میگذره، هازار میگه منو که دعوت نکرده بخوام با بلا بیام گوکان میگه این چه حرفیه داداش بیاین بزارین زنها بهشون خوش بگذره هازار میگه نمیشه آخه ما نمیتونیم بیایم خان دلیلشو میپرسه که هازار میگه بابا قلندر عمارتو به ما سپرده ما باید اینجا باشیم!

آنها جا میخورن و میگن به تو سپرده؟ تا وقتیکه من اینجام چرا باید به تو بسپاره؟ هازار میگه نمیدونم و از اونجا میره. بلا در حال چیدن سینی صبحانه هست که نازگل ماجرای ماه عسل آفت را میگه و ادامه میده که ما هم قراره باهاشون بریم مارو هم دعوت کردن بلا خوشحال میشه که آفت میگه میخواستم تو و هازارخان را هم دعوت کنم ولی یادم رفت سپس ازش میخواد تا باهاشون بره اما بلا میگه نه ما نمیتونیم بیایم نازگل میگه وا واسه اینکه اول منو دعوت کرد میگی؟ بلا میگه این چه حرفیه دختر؟ دیوونه شدی؟ واسه اینکه بابا قلندر این عمارتو به ما سپرده نازگل و آفت شوکه میشن و نازگل بعد از رفتنش میگه تا خان هست چرا هازار؟ تا من هستم چرا بلا؟ و تو فکر فرو میره که آفت میگه دست بردار دختر تو فکر توطئه نری! به خاطر اینه که از اول باباقلندر بلارو بیشتر دوست داشت. خان و گوکان به خانه سنگی پیش قلندر رفتن و ازش میپرسن که چرا هازار و بلارو انتخاب کرده، قلندر میگه چون اینجا یه طرف عروس های خاله زنکی هستن که کارشون فتنه و نقشه کشیدنه ولی یه طرف عروس ساده و متواضع بلاست که اصلا واسش پول و قدرت مهم نیست! خان میگه اینو ما قبول کردیم ولی هازار چرا؟ قلندر میگه چون هرچقدر که کاراتون از هم جدا باشه در آخر میرین سرتونو میزارین روی یه بالشت و در آخر از کارهای همدیگه سر در میارین  حالا فهمیدین چرا؟ خان و گوکان که توضیحی ندارن سکوت میکنن. فرهاد با خودش شیرین را به کاهدونی میبرد و میگه میخوام چیزی بهت نشون بدم. آنها به آنجا میرن که دیلان میپرسه واسه چی اومدیم؟

فرهاد بهش نامه ای میده و میگه واسه این. دیلان میگیره و واسش شروع میکنه به خوندن فرهاد تو اون نامه از علاقه اش به دیلان گفته و عذرخواهی کرده که فرد لوس و اشتباهی را وارد زندگیش کرده سپس در انتها از آرزوش گفته که میخواد فقط به دیلان برسه و لیاقت عشقشو داشته باشه، دیلان احساساتی میشه و میگه بیا مثل دوران بچگیمون باشیم فرهاد قبول میکنه و میگه باشه من چشم میزارم تو برو قایم شو. فرهاد وقتی چشم میزاره باران اونجا میاد و پشت سرش می ایستد. فرهاد وقتی باران را میبینه جا میخوره که باران کله میزنه بهش سپس باهاش دعوا میکنه که چرا حد خودشو نمیدونه و اطراف خواهرش میگرده. خان در آلاچیق نشسته که گوکان پیشش میره و میگه چیشده؟ خان میگه داشتم فکر میکردم و به یه نتیجه ای رسیدم که مامان های ما خواسته ی بابا نبودن، یعنی بابابزرگ رفته گرفتتشون واسه بابا یعنی ما بچه های ناخواسته باباقلندر هستیم اما مامان آسیه را خود باباقلندر انتخاب کرده و ازش خوشش اومده به خاطر همین پسرش هازارو بیشتر دوست داره و از طرفی عروسشم بیشتر از زن های ما دوست داره! آسیه و عایشه به اتاق معتبر میرن تا جلسه ای بگیرن. معتبر میگه باید هرجور که شده اوضاع را درست کنیم عایشه میگه طبق رسم و رسومات باید بابا کورکوت از دنیا بره تا این قوانین تموم بشه که آنها میگن معلوم هست چی میگی عایشه؟ فقط قاتل نشده بودیم که بشیم! عایشه میگه میتونیم راه دیگه را امتحان کنیم اونم این که کاری کنیم قلندرخان برگرده به عمارت! بعد از چند دقیقه که آسیه و عایشه میرن، باران دیلان را به اتاق معتبر میبره و بهش میگه چوب حراج زده به آبرومون! معتبر میگه چیشده که باران میگه مچشو با اون چوپان فرهاد تو کاهدون گرفتم! دیلان به عشقش نسبت به فرهاد اعتراف میکنه و سعی میکنه از خودش دفاع کنه.معتبر میگه این بحث اینجا تموم نمیشه بعدا درباره اش حرف میزنیم ولی الان کار دارم از اتاقم بیرون برین!…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *