دسته‌ها
سریال ترکی خواهران و برادران سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر
قسمت ۱۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی خواهران و برادران

هاریکا ماجرارو برای آنها تعریف میکنه اوگولجان میگه واقعا باورم نمیشه اون مرد همچین کاری کرده باشه! هاریکا میگه اون عوضی زندگی من و مامانمو سیاه کرده! و در ادامه ازش تشکر میکنه که از جلوی در ردش نکرده بره عمر میگه نه بابا درسته بلای جونمی ولی خوب خواهرمی از طرفی آسیه هم میگه تا هروقت میخوای میتونی اینجا بمونی. عمر میپرسه کدوم کلانتری رفتن؟ و میخوان به اونجا برن که هاریکا میگه اول بریم خونه آکیف چون هیچ لباسی ندارم همشون اونجاست عمر قبول میکنه و از اونجا میرن. آیبیکه میگه زندگی کردن با هاریکا واقعا سخته آسیه تایید میکنه ولی میگه کاری نمیشه کرد خواهر عمره! اوگولجان میگه خدا صبرت بده. تو شرکت نباهت به آیلا میگه درسته از سوزان عصبیم ولی واقعا دلم واسش میسوزه خیلی بد آورد بدون اینکه کاری کرده باشه افتاده تو بازداشتگاه، سوزان تایید میکنه و میگه راست میگی واقعا. شنگول به اونجا میاد که نباهت جا میخوره و میگه از اینورا! شنگول میگه باهمدیگه حرف زده بودیم قرار شد لوکیشن بفرستین بعد بیام کارمو بگین که خبری ازتون نشد گفتم حتما سرتون شلوغه خودم بیام نباهت تایید میکنه و میگه انقدر اتفاق افتاد کلا یادم رفت سپس آیلا هم قبول میکنه که شنگول استخدام بشه. عمر و هاریکا پیش سوزان به بازداشتگاه رفتن اونجا سوزان بهشون میگه که وکیل اومد بعدشم آکیف اومد گفت فردا دادگاهه به احتمال زیاد میام بیرون آکیف گفت همه چیز تحت کنترلشه سپس سوزان میگه باید فکر همه چیزو بکنیم اگه اتفاقی افتاد اینجا موندم هاریکارو به تو میسپارم عمر! عمر میگه من هاریکارو خواهر خودم میدونم ولی اون منو داداش خودش نمیدونه سوزان به هاریکا میگه ببین دخترم اگه میخوای من اینجا با خیال راحت سر کنم به حرف داداشت گوش کن! هاریکا قبول میکنه.  آکیف تو خونه به وکیل زنگ میزنه و میگه چیکار کردی؟ وکیل میگه پرونده سنگینه سخته که فردا بتونیم آزادش کنیم آکیف ازش میخواد همه ی تلاششو بکنه.

هاریکا و عمر به اونجا میرن که آکیف به هاریکا میگه کجا بودی دخترم؟ نگرانت شده بودم هاریکا باهاش بحث میکنه و در آخر میگه اومدم یکسری وسایلمو بردارم برم و به اتاقش میره عمر به آکیف میگه چطور تونستی این بلارو سر سوزان خانم بیاری؟ آکیف میگه تو کم بودی فقط بیا تو هم سیلی بزن بهم اما عمر میگه من تو کارهای شما دخالت نمیکنم سپس با هاریکا از اونجا میرن. اورهان و گونور برای بهتر شدن حال اورهان به می خانه رفتن اونجا با نوازنده ها میخونن و میرقصن که گونور لایو میگیره. شنگول با بچه هاش تو خونه نشستن سر میز شام که اوگولجان لایو گونور را میبینه و خشکش میزنه شنگول و آیبیکه فشار میارن بهش که به اونا هم نشون بده و با دیدن اون فیلم شنگول به شدت عصبانی میشه و میخواد به اونجا بره که آیبیکه میگه بیا ما هم بریم ناراحتیمونو نشون بدیم. وقتی به اونجا میرسن شنگول با اورهان دعوا میکنه و میگه من به کنار از بچه هات خجالت نمیکشی؟ آبروشونو بردی اومدی اینجا عیاشی؟ من هنوز زنتم! بعد از کمی دعوا کردن اونا از اونجا میرن. آسیه از دست هاریکا کلافه شده و به عمر میگه نه از غذاش خوشش اومد و نه از جای خوابش چیکار کنیم؟ عمر میگه چاره ای نداریم سوزان خانم به من سپردتش باید تحمل کنیم آسیه میگه فکر نکنم دوام بیاره! یکدفعه صدای هاریکا میاد که داره دعوا میکنه اونا میرن داخل که میبینن هاریکا با امل سر جا دعواشون شده. امل میگه نمیزاره سرجام بخوابم! هاریکا میگه خوب من یه شب میخوام اینجا باشم خواستم اینجا بخوابم! آسیه به امل میگه عزیزم بیا پایین باهمدیگه اینجا بخوابیم قبلا هم خوابیدیم امل قبول میکنه.

فردای آن روز تو رستوران گونور به کارمنداش حقوقشونو میدن اورهان تشکر میکنه و ازش میپرسه پول موتورو ازش کم کرده یا نه گونور تایید میکنه و میگه آره کم کردم چون اصرار کردی اورهان میگه اینجوری من راحت ترم گونور به دم در رستوران میره و ماشینی را دریافت میکنه و سوییچو را به اورهان میده. او با تعجب میگه این چیه دیگه؟ گونور میگه این ماشینو گرفتم که هم به کارهای رستوران برسیم هم اینکه تو میری سفارش هارو میدی پیاده نری تازه هرازگاهی هم میتونیم بریم ساحل چای و قهوه بخوریم اورهان خوشحال میشه و میگه آره میریم میریم و سوار ماشین میشن تا یه دور بزنن. آسیه یه قالب پنیر داشتن فقط که میزاره رو میز اما هاریکا که با غر زدن سر میز اومده یکدفعه تمام پنیرو میزاره تو دهنش همگی جا میخورن و آسیه میگه این چه کاریه هاریکا؟ فقط همین یه تیکه بود میخواستیم ۴ قسمت کنیم هاریکا میگه واقعا فقط همین بود؟ خیلی کوچولو بود آخه! سپس حاضر میشن تا به مدرسه برن هاریکا میگه وای قراره دوباره سوار اتوبوس بشیم؟ آسیه میگه والا تازه از این محل رفتیم همینجا زندگی میکردی! هاریکا میگه من اون روزهارو کامل از یاد بردم من پولدار به دنیا اومدم پولدار زندگی میکنم و پولدارم از دنیا میرم و از اونجا میره آیبیکه با کلافگی میگه باز این شروع کرد. آنها به مدرسه میرن که تولگا با دیدنشون بهشون میگه صبح بخیر رفقا سپس به عمر میگه خیلی ناراحت شدم به خاطر مامانت سلام منو هم بهش برسون و شروع میکنه بهشون تیکه انداختن عمر میخواد به طرفش بره که اوگولجان جلوشو میگیره و میگه ولش کن حیف انرژی که واسه اینا صرف بشه و از اونجا میرن که تولگا به امیر میگه تو چرا چیزی نگفتی؟ امیر میگه دارم فکر میکنم چجوری اذیتشون کنم سپس میگه بریم داخل…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی داستان یک پری سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی داستان یک پری + تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران سریال های ترکی خلاصه داستان قسمت ۶ سریال ترکی داستان یک پری را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. این سریال جذاب درام در رابطه با دختری است که قصد دارد زندگی‌اش را به طریقی نادرست تغییر دهد. هنگام ارتکاب جرم نیز تصادف شدیدی کرده و ماجرا آغاز می‌شود. سریال ترکی داستان یک پری بعد از اتمام پخش سریال مستاجر بی نقص روزهای فرد ساعت ۲۰:۰۰ از شبکه جم تیوی و یک ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Alina Boz, Taro Emir Tekin, Nazan Kesal, Hazal Filiz Küçükköse, Müfit Kayacan, Mustafa Mert Koç, Tülin Ece, Baran Bölükbaşı, Kadir Çermik, Bilgi Aydoğmuş, Okan Urun, Şener Savaş, Canan Atalay, Ali Aksöz, Merve Oflaz.

شب مراسم در خانه حمید برگزار میشه وقتی ملیس به آنجا میره هاریکا به ظفر میگه برو به استقبال ملیس اونور با دیدن آنها حسادت می کنه. آلپ که برای کمک و گارسونی به آن مراسم رفته بود لباس گارسونی پوشیده و با دیدن ملیس جا میخوره یک نفر او را صدا میزنه که آلپ دستپاچه میشه و سینی از دستش می افتد امید پیشش میره و دعوا و سرزنش می کند آلپ که او را نمیشناسه و کلافه است باهاش بحث و دعوا میکنه اونور پیش ملیس میره و میگه بابت شب گذشته هم ازت تشکر می کنم هم عذر می خوام ملیس خودشو به اون راه میزنه و میخنده و میگه من که چیزی یادم نیست اتفاقی نیفتاده بود که آلپ نزدیک ملیس میره و پشت سرش می ایستد و او را زینب خطاب میکند. ملیس از صداش او را میشناسد و شوکه میشه ملیس به مریح نگاه میکنه و با ترس برمیگردد به طرف آلپ و با دستپاچگی به آلپ میگه اسم منو اشتباه متوجه شدین من زینب نیستم ملیس هستم سپس با نگاهش ازش خواهش میکنه تا چیزی نگه. ملیس آلپ را به اونور کسی معرفی می کند که قبلاً با هم پروژه داشتند و به اونور میگه یه برنامه نویس قوی هستش که رو دستش ندیدم بهم گفته بود که یه شغل دیگه هم داره اما الان با دیدن تو لباس گارسونی واقعا شوکه شدم سپس برای حرف زدن او را دور از جمع می برد. ملیس الپ را به یکی از اتاقهای خانه حمید میبره آلپ از زینب گلگی میکنه که او را همونجوری رها کرد و رفت زینب با گریه بهش میگه من متوجه شدم که تو زنده ای و حالت خوبه و با اومدن آمبولانس و پلیس از اونجا رفتم سپس میگه من این کار را برای خودم کردم برای اینکه حقمو ازین زندگی بگیرم آلپ بهش میگه من ماشینو برای تو اجاره کردم برای اینکه روز تولدت خوشحال بشی میخواستم ازت خواستگاری کنم و با هم دیگه ازدواج کنیم اما ببین تو چیکار کردی! زینب بهش میگه فکر کردی من نمیدونستم؟ نمی فهمیدم که همزمان با چند نفری؟ با بقیه هم میری بیرون سپس با گریه بهش میگه تو حتی روز تولد منو فراموش کرده بودی وقتی زنگ زدم فهمیدی من اینو فهمیدم!

آلپ گردنش را می گیرد و به دیوار می چسباند و از روی عصبانیت و حرص میخواد خفه اش کنه و میگه صاحب اون پول ها اومدن سراغم اسلحه گذاشتن رو سرم میفهمی پولشونو میخوان برام مهم نیست فقط بگو اون پولا کجاست زینب بهش میگه من برای اینکه ملیس بشم مقدار زیادی از اون پولو خرج کردم آلپ کلافه و عصبی میشه و میگه یعنی چی؟ سپس اسلحه بر می‌دارد و به طرفش می گیرد ملیس تمام تلاشش را می کند تا او را آرام کند و میگه برای یک بار هم که شده به من اعتماد کن فکر خیلی خوبی دارم به پول میرسیم هم من هم تو این پولو هم پس میدیم مریح به دنبال ملیس میگرده و وقتی از پشت پنجره میبینه آلپ به طرفش اسلحه گرفته شوکه میشه و نمیدونه باید چیکار کنه سریع وارد خانه میشه و به ملیس میگه میخوای پلیس خبر کنم؟ الان باید چیکار کنم؟ ملیس از پشت در میگه اتفاقی نمی افته تو فقط حواست به در باشه من حلش می کنم سپس با آلپ صحبت میکنه و او را آروم میکنه و اسلحه اش را پایین میاره. او بهش میگه باشه اونا به من فقط دو روز وقت دادن منم به تو دو روز وقت میدم وگرنه شوخی ندارن منو میکشن! از طرفی حمید نسلیهان و اونور را به داخل خانه می بره و تو اتاق با آنها دعوا میکنه و میگه دفعه آخرتون باشه بدون اطلاع من کاری می کنین! با هم دیگه مشکل دارین وارد کار نکنید مهمونی امشب واسه اینکه به همه نشون بدیم ما با هم مشکلی نداریم دفعه آخرتون باشه و از اونجا میره.

نسلیهان پیش هاریکا میره و بهش میگه که پدرم باور نمی کنه که کار من نبوده یک بار هم که شده پشت من باش و از من دفاع کن و از اونجا میره. آلپ دوباره سینی که سوآت بهش داده بود از دستش می افته و امید پیشش میره و دوباره سرزنش و دعواش میکنه و میگه کسی مجبورت نکرده این کارو بکنی وقتی نمیتونی! آلپ اونجا متوجه میشه که صاحب رستوران هستش و صاحب کار او محسوب میشه اما باز هم باهاش بحث میکنه و میگه امروز یکی از عزیزترین هام جلو چشام مرد و با ناراحتی از اونجا میره. امید جا میخوره، اونور با ملیس به حیاط پشتی میرن و ازش میپرسه که چی شده چرا انقدر درهم هستش؟! ملیس میگه چیزی نیست فکر کنم تو خوردن نوشیدنی زیاده روی کردم بعد از کمی صحبت کردن به اونور میگه تو خودت هم انگار پکری اونور تایید میکنه و میگه با پدرم بحثم شد او بهش میگه منم خیلی با پدرم دعوا و بحث میکردم هر مشکلی دارین با هم صحبت کنین و حلش کنین بیگه آنها را از دور میبینه و عصبی میشه به خاطر همین سریع پیششون میره بعد از چند دقیقه ظفر به اونجا میاد و به ملیس میگه با پدرم صحبت کردم قرار شده تو شرکت بهت یه اتاق کار به عنوان دفتر کارت بهت بده تا کارتو شروع کنی ملیس خوشحال میشه و میگه این که خیلی خوبه. موقع رفتن به هتل آلپ با مریح و زینب راهی میشه اونجا آلپ با دیدن مریح بهش میگه من تورو میشناسم سپس با کمی فکرکردن یادش میاد که او را کجا دیده بوده…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی داستان یک پری سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر


در این قسمت از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری هستید. همراه ما باشید. سریال داستان یک پری سریالی ترکیه ای و عاشقانه است که بر سبک سریال های ترکیه ای ماجرای یک خانواده ثروتمند را روایت می کند. سریال Bir Peri Masali به کارگردانی Cagil Bocut, Merve Colak و نویسندگی Deniz Akçay با ژانری درام در سال ۲۰۲۲ ساخته شده است. ستارگان این سریال ترکی آلینا بوز، تارک امیر تکین و نازان کسال می باشد.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر
سریال ترکی داستان یک پری

خلاصه داستان سریال ترکی داستان یک پری

این اثر روایتگر زندگی دختری به نام زینب، اول شخص این سریال است. در خلاصه داستان اثر جدید فاکس تی وی آمده است ؛ زینب که یک زندگی معمولی دارد، در روز تولدش کیسه‌ای پر از پول پیدا میکند و این تمام زندگی اش را تغییر میدهد. زینب که میخواهد با استفاده از این پول خودش را به یک خانواده‌ی ثروتمند نزدیک کند  برای این کار خانواده کوکسال رو انتخاب میکند ولی خیلی زود متوجه میشود ورود به جامعه ثروتمندها به سادگیِ داستان پریان نیست.


خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر
قسمت ۶ سریال ترکی داستان یک پری

قسمت ۶ سریال داستان یک پری

شب مراسم در خانه حمید برگزار میشه وقتی ملیس به آنجا میره هاریکا به ظفر میگه برو به استقبال ملیس اونور با دیدن آنها حسادت می کنه. آلپ که برای کمک و گارسونی به آن مراسم رفته بود لباس گارسونی پوشیده و با دیدن ملیس جا میخوره یک نفر او را صدا میزنه که آلپ دستپاچه میشه و سینی از دستش می افتد…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر
قسمت ۵ سریال ترکی داستان یک پری

قسمت ۵ سریال داستان یک پری

بیگه از اونور گلگی میکنه و میگه چرا با ملیس به اونجا رفته بوده و با هم دیگه عکس گرفتن همه جا عکسشون پر شده اونور با کلافگی میگه حرف های مردم برام اصلا مهم نیست که کی چی میخواد بگه کی چی فکر میکنه اما اگه این تو رو اذیت میکنه من دیگه نمیتونم کاری بکنم بیگه از ترس اینکه اونور را از دست نده قبول میکنه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر
قسمت ۴ سریال ترکی داستان یک پری

قسمت ۴ سریال داستان یک پری

زینب و اونور وقتی از پرورشگاه بیرون میان پشت ترافیک گیر میکنند زینب ازش میخواد تا ماشین را کنار خیابان پارک کنه سپس اسکوتر برقی که اونجا هست برمیداره و پیشنهاد میده با اون اسکوتر بروند چون اینجوری زودتر به مقصدشون می رسند هر دوی آنها روی اسکوتر میرن….. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر

قسمت ۳ سریال داستان یک پری

آلپ وقتی مرخص میشه دو نفر سراغش میرن و سراغ کیف پولشان را می گیرد آلپ بهشون میگه من با ماشین تصادف کردم و هیچ خبری از کیف پول ندارم آنها آلپ را پیش صاحب کارشون میبرند و او به آلپ فرصت میده تا با کیف و کفش را برایش بیاورد اونور با توصیه های زینب در مسابقه برنده میشه…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر

قسمت ۲ سریال داستان یک پری

زینب وقتی به هتل برمیگرده حاضر میشه تا برای خوش گذرونی شب به بار ببره وقتی آنجا میره با یک پسر آشنا میشه و با همدیگه گرم صحبت کردن میشن اون پسر درباره یکی از شهر های آمریکا با زینب صحبت میکنه زینب تظاهر میکنه آنجا را بلد بوده و از آن جا اومده…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر
قسمت ۱ سریال ترکی داستان یک پری

قسمت ۱ سریال داستان یک پری

تصادفی رخ میده و دختر و پسری در ماشین هستن. دختر هرچی آلپ را صدا میزنه میبینه جواب نمیده او میترسه و پول های تو ماشین را تو ساک میریزه و از ماشین دور میشه. یه نفر به اون دختر که اسمش زینبه زنگ میزنه و میگه پس تو کجایی؟ قرار بود بیای دارم از مسابقه جا میمونم!…. برای خواندن ادامه مطلب رو تیتر کلیک کنید.

 

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی خواهران و برادران سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر
قسمت ۱۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۱۵۳ سریال ترکی خواهران و برادران

برک و آیبیکه با آسیه و دوروک تو کلاس نشستن و از تبرعه شدن عمر و اوگولجان حسابی خوشحالن برک به آیبیکه میگه پس تو چرا هنوز ناراحتی؟ آیبیکه میگه به خاطر بدهی که به اون زنه صاحب کار بابام دارم اعصابمو خورد میکنه اون زنه رسما داره به بابام نخ میده! برک میگه میخوای پولشو بدیم تا این حسن نداشته باشی دیگه؟ آیبیکه میگه نه من باید خودم بدم پولو آسیه پیشنهاد میده تا اونا هم بهشون ملحق بشن و ۴ نفره رقص طراحی کنن و با برنده شدنشون میتونن با پولش بدهیشو به گونور بده آیبیکه خوشحال میشه و میگه واقعا میشه؟ آسیه و دوروک تایید میکنن و میگن بریم پیش مدیر مدرسه تا بهش بگیم. آنها موضوع را به مدیر میگن و بوراک قبول میکنه و میگه فقط دو روز مونده از پسش برمیاین؟ آنها میگن بله یه رقص دیگه طراحی و تمرین میکنیم بوراک میگه باشه پس این دو روز درس واسه شما تعطیله که بیشتر بتونین تمرین کنین آنها خوشحال میشن و میگن این خیلی خوبه. آکیف بعد از قطع تلفنش با سوزان با کلافگی به خودش میگه اصلاً نمیفهمم کار کردنش یعنی چی معلوم نیست آیلا با نباهت چقدر بهش فشار آورده اند که گیر داده تا کار کنه! او به طرف اتاقش میخواد بره که تعدادی دختر تو سالن میبینه و حسابی جا میخوره و میگه حتما اشتباهی اومدم از دستیار آیلا میپرسه که اینجا چه خبره؟ بهش میگه نباهت خانوم برای چهره های تبلیغاتی محصولات شون به مدل احتیاج دارند و دارن چند تا نمونه میگیرند که ببینند چی میشه آکیف به طرف اتاق آیلا و نباهت میره وقتی وارد میشه نباهت بهش میگه که چرا در نمیزنه وارد میشه؟ آکیف با عصبانیت بهش میگه اینجا شرکت خودمه هر جور که دلم بخواد رفتار می کنم آیلا بهش میگه بهتره بگی شرکتمون یادت که نرفته مال جفت مونه! او  میگه متاسفانه یادمه.

گونور بعد از رفتن بچه‌ها به مدرسه پیش اورهان میرود او با دیدن خانه که به هم ریخته و کثیف است شروع میکنه به تمیزکاری و مرتب کردن و در یک فرصت مناسب وارد اتاق خواب شنگول و اورهان میشه و با نگاه کردن به اونجا به خودش میگه نباید پا روی دمم میذاشتی شنگول خانوم! بالاخره که از زندان آزاد میشی! بچرخ تا بچرخیم سپس دستمال گردن خودش را زیر بالشت می گذارد و از آنجا بیرون میره و به اورهان میگه من کارم اینجا دیگه تموم شده سپس به طرف رستوران راهی میشه. بچه ها در سالن مدرسه در حال تمرین کردن رقص هستند آیبیکه کلافه میشه و میگه من باهاتون هماهنگ نیستم و ناامید میشه آسیه و دوروک با برک بهش میگن که ما هم اومدیم تمرین کنیم که هماهنگ بشیم آسیه به آیبیکه میگه به این فکر کن که با برنده شدن میتونی بدهی تونو به اون خانوم بدی که میگه زدی تو هدف و سر جایش میفهمه که آنها همان روز مسابقه دارند بهش نمیگه که روز دادگاه شه مهمان روزه و برایشان آرزوی موفقیت می کند بعد از قطع تماس زهرا به شنگول میگه چرا بهشون نگفتی که روز دادگاه امروزه؟ شنگول میگه مسابقه داشتن اینجوری ذهنشون به هم میریزه و نمیتونن خوب اجرا کنن.

از طرفی هم اینکه میدونستم اورهان معلوم نیست بیاد دادگاه گفتم نگم دیگه! بعد از رفتنش زهرا حرصش میگیره و به آشناهایش زنگ میزند و آدرس رستوران را بهش میده و ازشون میخواد تا برن اونجا یه گوشمالی خوبی بهشون بدن. دادگاه شنگول تموم میشه و تبرعه می شود او با خوشحالی به سلول برمیگرده و این خبر را به بقیه میده همگی برایش خوشحال میشن و آرزوی خوشبختی میکنند واسش. زهرا بهش میگه برو خیالتم راحت از بابت گونور فرستادم برم یه گوشمالی ریزی بهش بدن شنگول جا میخوره و میگه الان اونا فکر میکنن که من این کارو کردم و دیگه اورهان را نمیتونم راضی کنم برگرده سر خونه زندگیش بیچاره شدم! موقع رفتنش به او میگه تورو خدا بهشون زنگ بزن و بگو هیچ کاری نکنن. مسابقه رقص شروع میشه نامزدها از هر مدرسه روی سن میرند و اجراشون را به نمایش میگذارند اوگولجان از مسخره گی و چرت بودنشون خوابش میگیره. وقتی گروه آسیه اینا روی سن میره همه کسانی که از مدرسه آتامان به اونجا رفتن بلند میشن و آنها را تشویق می‌کنند آنها اجرا شون رو میرن و همگی خوششون میاد. اورهان به رستوران گونور میره و با دیدن به هم ریختگی آنجا جا میگه چی شده؟ گونور با گریه بهش میگه نمیدونم چند نفر اومدن اینجارو ریختند به هم بهم گفتن که از طرف شنگول خانم هستند و از شوهرش دوری کنه و گریه میکنه اورهان به شدت عصبی میشه و میگه میدونم چه جوری به حسابش برسم فقط خودم از پسش بر میام! مجری برنامه میاد و برنده مسابقه را گروه مدرسه آتامان معرفی میکنه خوشحال میشن. آسیه و دوروک با برک و آیبیکه جام را بالا می آورند و میگن بالاخره موفق شدیم امیر سر هاریکا داد میزنه و میگه اگه مثل آدم میرقصیدی ما الان اونجا بودیم و از سالن بیرون میره. اوگولجان به دنبالش میره و بهش میگه مراقب رفتارش با هاریکا باشه تا اون روی اوگولجان بالا نیامده سپس بهش میگه که هاریکا فقط به خاطر پولت باهاته وگرنه مثل بلایی که سرم آوردی به جای پشت تو نمیومد پشت منو بگیره و ماجرا تعریف کنه برای همه تا ما را تبرئه کند و از اونجا میره امیر به شدت عصبی میشه و به سالن برمیگرده سپس به هاریکا اشاره میکنه که بره پیشش…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی تازه عروس سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۱۵۰ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۱۵۰ سریال ترکی تازه عروس

مرحله بعدی مسابقه خوانندگی اسکندر شروع میشه و میستیک رپ میخونه همگی واسش دست میزنن و خوششون میاد. وقتی تموم میشه مسلم از روی حرصش در راه مخفیو باز میکنه و اونو پایین میندازه اعظم عصبی میشه و میگه خجالت نمیکشی بچه را پایین انداختی؟ سپس اونو از داخل چاله بیرون میاره و خوبه عزیزم؟ میستیک میگه مگه میشه تو بهم بگی عزیزم من خوب نباشم؟ مگه داریم؟ سپس اعظم قربون صدقه اش میره و بالا میارتش و میگه مهم نیست برنده بشی یا بازنده تو واسه من همیشه قهرمانی میستیک میگه درسته اینجا نبردم ولی تو عشق قهرمان شدم و با اعظم از اونجا میره. معتبر و آسیه و عایشه تو کاهدونی میز گذاشتن و کاندیدهای هوو را به اونجا آوردن تا بینشون هوو برای گوکان انتخاب کنن. هازار و خان تو پشت بام نشستن که خان به گوکان زنگ میزنه او به خان میگه که اینجا هر دکتری میبینه میگه بارداری امکان نداره عصر میخوایم برگردیم بیایم دیگه الکیه موندمون خان بعد از قطع تماس اینو به هازار هم میگه و آنها برای گوکان ناراحت میشن. یکی از کاندیدای هوو به آنها میگه میشه خودمون انتخاب کنیم از بین مردهای بوزوک؟ زن ها عصبی میشن که کاندید میگه مثلا آقا قلندر خیلی خوب و خوشتیپه آنها با عصبانیت بهش نگاه میکنن و عایشه میگه ظرفیت قلندر خان تکمیله! یکی دیگه میگه هازار خان هم خیلی خوب و خوشتیپه آسیه میگه بعدا بیرون منتظرم باش باهم یخورده حرف بزنیم. خان و هازار و اسکندر با لباس های مخصوص سم پاشی به عمارت باران میرن. باران وقتی ماسکشونو برمیدارن به اسکندر میگه تیم قویت این بود؟ اسکندر میگه اگه آدم غریبه میخواستی بیارم پول دوبرابر میشد هازار و خان بهش میگن تو حرف از پول به ما نزدی عمو؟ اسکندر میگه یادم رفت. آنها به داخل میرن و شروع میکنن به سم پاشی اما ماسک ها نشتی داره و حالشون بد میشه و از حال میرن.

زن های قلندر مسابقه گذاشتن و کاندیدهارو گروه بندی کردن تا ببینن کدومشون تو غذا درست کردن ماهرن. گروه اول باید سیرابی درست کنن که هیچ کدومشون خوب درست نکردن عایشه بدون خوردن و با دست زدن بهش میگه که چیش کمه و چیش زیاده معتبر و آسیه با خوردن بهش میگن آره راست میگی چجوری فهمیدی؟ گروه بعدی غذای مورد علاقه معتبر را درست میکنن اما هیچکدومشون خوب درست نکرده بودن گروه آخر باید کاری درست کنن که عایشه میگه چرا کاچی؟ آسیه میگه چون من دوست دارم و عروس تو عروس منم میشه عایشه قبول کنه ولی با خوردن اونا میگن هیچکدومشون خوب نیست. یه نفر میاد اونجا و میگه مسابقه خوانندگی اینجاست؟ و شروع میکنه به خوندن که معتبر میگه واسه چی خودتی الان؟ او میگه مگه مسابقه خوانندگی نیست؟ عایشه میگه نه اون تموم شد و ازش میخوان بره. معتبر میگه کاندیدا تموم شد حالا چیکار کنیم؟ آنها میگن باید صبر کنیم منتظر بقیه باشیم. پسرها تو عمارت باران به هوش میان و میگن اینجا چخبره؟ هازار میگه به جای موش خودمونو بیهوش کردیم، سپس با دیدن موش دنبالش می افتند و کل خونه را بهم میریزن و خراب میکنن اونا وقتی موفق میشن موش را با گلوله بزنن یکیشون اشتباهی شلیک میکنه که تیر پوست باران را میخراشه و میره. همگی از اینکه موش را کشتن خوشحال میشن و میگن بالاخره تموم شد. اونا در حال استراحت هستن که شیرین و دیلان به اونجا میرن و با دیدن خونه جا میخورن و میگن اینجا چخبره؟ باران میگه مهم نیست مهم اینه که از دست او موش خلاص شدیم شیرین میگه خلاص شدیم ولی اینجارو نگاه کن ببین چه بلایی سر این خونه آوردین؟ هفته دیگه عروسیه منو میخوای بیاری تو این خونه؟ با این وضع؟ باران میگه قرار بود اینجارو بازسازی کنیم عوضش کنیم دیگه حالا اینم به بهونه شد!

شیرین غر میزنه و میگه تا هفته دیگه تموم نمیشه سپس چشمش به موش میوفته و میداد میزنه و میگه موش و بالای مبل میره پسرها دوباره با دیدن موش با کلافگی همدیگرو میبینن. عایشه و آسیه و معتبر در اتاق عایشه نشستن و در حال تخمه شکستنن که به هم میگن این فکر انتخاب و مسابقه هوو اصلا فکر خوبی نبوده عایشه میگه آره اصلا به اسنچیزا احتیاجی نیست چون گوکان مجبوره که قبول کنه صدای ماشین میاد و عایشه از پنجره میبینه که پسرشه او با خوشحالی میره و میگه خوش اومدی گوکانم! گوکان میگه اصلا هم خوش نیومدیم هر دکتری رفتیم گفتن امکان نداره شما بچه دار بشین کامیل میگه البته یه راهی هست اونم رحم اجاره ای آفت میگه همون هووست دیگه من خوشم نمیاد! کامیل میگه چندبار واست توضیح دادم که خیلی فرقشونه! آفت میگه هرچی که هست باید از روی جنازه من رد بشین تا اجازه بدم نمیخوام و با گریه به داخل خانه میره گوکان ناراحته که عایشه ازش میخواد آروم باشه بعدا یه فکری میکنن گوکان گریه میکنه تو بغل مادرش و میگه من پدر نمیشم مامان! فردای آن روز وقتی همه از خواب بیدار میشن زن ها تو آشپزخانه در حال صبحانه خوردنن که سراغ عایشه و آفت را میگیرن گلستان میگه نکنه باهمدیگه بیرونی جایی رفتن وگرنه چرا نباید تو عمارت باشن؟ بعد از چند دقیقه آفت به اونجا میاد که از حرف هاشون میفهمه درباره هوو آوردن سر اونه بحث میکنن. او با عصبانیت از خودش دفاع میکنه که میستیک با عجله میاد و میگه مامان عایشه اومده با یه دختر خوشگل اومده! همگی شوکه میشن و به حیاط میرن و از عایشه میپرسن که چی شده؟ سر صبحی کجا بوده؟! عایشه میگه این دختر هوو آفته!

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی تازه عروس سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تازه عروس

زنی که عایشه با خودش آورده با اهالی عمارت آشنا میشه و متوجه میشن که او یه توریست آلمانیه که برای عکاسی اومده بود به عمارت اما عایشه اونو به عنوان هوو آورده. سپس بعد از معرفی خودش میگه انگاری یه اشتباهی شده و میخواد بره که اسکندر جلوشو میگیره و میگه مگه میزارم شما بری حالا که اومدی بفرمایید به عکاسیتون ادامه بدین گلستان حرص میخوره سپس کامیل جلو میره و بهش خوش آمد میگه که کامیلا میخواد به طرفش بره و حمله کنه که ترکمن جلوشو میگیره. آسیه و معتبر در آشپزخانه مدام تو سر عایشه میزنن و میگن که خاک تو سرت این کیه آوردی اینجا؟ واسمون دردسر میشه عایشه میگه نه بابا اگه هم کسی اینجا تو خطر باشه گلستانه چون اینجوری که معلومه اسکندر خیلی خوشش اومده ازش و میخنده که گلستان میگه اگه هوو بیاد سرم این عمارتو رو سرتون خراب میکنم! آسیه به عایشه میگه ببین چیکار کردی؟ اگه آقا بیاد اینو اینجا ببینه فکر میکنی میزاره بره؟ بور نیست که هست امروزی نیست که هست همه گزینه های لازمو برای قلندر داره معتبر هم تایید میکنه و میزنه تو سرش و میگه راست میگه حالا باید چیکار کنیم احمق؟! عایشه میگه نه اصلا هم آقا ازش خوشش نمیاد خیالتون راحت. باران با شیرین و دیلان از خانه در حال برگشتن هستن که شیرین میگه دیدی خونه را به چه روزی درآوردی؟ حالا باید چیکار کنیم؟ چند روز دیگه عروسیمونه بعد هنوز خونه نداری! باران میگه میدم به کارگرها ردیفش میکنن دیگه شیرین میگه نه نمیشه اینجوری نمیشه باید اون موش از خونه بره بیرون وگرنه عروسیو باید عقب بندازیم باران جا میخوره از شدت تعجب ماشین را نگه میداره و بهش میگه الان چی گفتی؟ با این همه بدبختی کشیدیم رسیدیم به اینجا الان باز تو داری میگی بندازیم عقب؟ هر جور که شده این ازدواج باید انجام بشه!

آنها سر این موضوع با هم دیگه بحث می کنند و در آخر دیلان عصبی میشه و میگه بس کنید دیگه معلوم هست دارین چیکار می کنین؟ می دونین سر چی دارین با هم دیگه بحث می کنین؟ باران میگه آره زن داداشت نمی خواد ازدواج کنه داره موشو بهونه میکنه! این حرف به شیرین بر میخوره و میگه تو اینجوری فکر می کنی؟ سپس سعی میکنه در ماشین را باز کنه و از ماشین پیاده بشه آخر موفق میشه و از ماشین پیاده میشه. باران جلوشو میگیره و وقتی میبینه کوتاه نمیاد بغلش میکنه و با زور سوار ماشینش می کنه و به دیلان میگه نگهش داره تا به عمارت برسن. همگی در در سالن نشستن و اسکندر از آثار تاریخی و وسایل عتیقه هایی که در عمارت هست به هلگا آن توریست عکاس نشون میده. زن های عمارت به غیر از بلا همشون احساس خطر می‌کنند ک اصلاً حس خوبی به اون دختر ندارن اسکندر از همه بیشتر باهاش گرم میگیره و برایش هرکاری میکنه. اون زن شروع میکنه به عکاسی کردن که کورکوت به اونجا میاد و اسکندر میپرس۶ ه،سه که اینجا چه خبره در نبود برادرت قلندر حسابی جعفر گرفتت اسکندر برایش توضیح میده بعد از چند دقیقه گوکان پیش کورکوت میره و درباره اون بچه ای که در امارت پیدا شده حرف میزند کورکوت میگه باید به سازمان تحویلش بدیم گوکان میگه حتی اگه بخوای به فرزندی قبول نکنیم بازم باید تحویل بدیم کورکوت تایید میکنه و میگه آره باید تحویل بدیم بعد اگه خواستین کارهاشو بکنین و بر این اساس سازمان پس بگیریم گوکان به کورکوت میگه یعنی شما اجازه میدین راضی هستیم کورکوت میگه چه فرقی داره اون بچه را کی به دنیا اورده مهم اینه که کی بزرگش میکنه سپس استقبال میکنه و میگه کار خیلی خوبی هم هست گوکان خوشحال میشه و دستش را میخواد ببوسه که بهش میگه دلتو صابون نزن من راضی نیستم ک میگه دخالت نکن این هیچ ربطی به بقیه نداره خودشون تصمیم میگیرند و عملی می کند

حق دخالت کردن نداری گوکان از اینکه پدربزرگش پشتش بود ازش تشکر میکنه و دستش را می بوسد بلا و نازگل به همراه خان و هازار در پشت بوم نشستن و نازگل میگه باید یه کاری کنیم تا اون اجنبی از اینجا بره هازار و خان میگن از دسته توطئه های تو خسته شدیم بلا به نازگل میگه خیلی بزرگ شن کردی یه توریست که میخواد عکس بگیره و کارش تموم شد میره این کارا واسه چیه دیگه و سعی می‌کنند تا نظرش را برگردونن اما موفق نمیشن همان موقع باران در حالی که شیرین را روی کولش گرفته و دلیل آن پیش آنها می میرند باران با آنها میگه توروخدا با خواهرتون حرف بزنیم تا از خر شیطون بیاد پایین آنها می پرسند ماجرا چیه باران میگه میخواد به خاطر اون موش مراسم عروسی و عقب بندازه یعنی من باید زنگ بزنم به مهمون ها و بگم کنسل شده و وقتی دلیلش و پرسیدن بگم به خاطر موش مسخره نیست آنها می خندند باران با شیرین بحث میکنه که آزاد در آخر میگه مگه شما بعد عروسی نمی خواین برین ماه عسل باران تایید میکنه هازار میگه خوب دیگه شما بعد ازدواج میریم ماه عسل ما هم اینجا یه اکیپ حرفه ای گیر میاریم تا موش را در آن خانه بگیرند تا موقع کارهای بازسازیش هم تموم شده و راحت شیرین قبول میکنه و میگه این فکر خوبیه باران نفسی راحت میکشه. مسلم و اعظم بالاخره ازدواج می کنند ترکمن وقتی میفهمه حسابی خوشحال میشه و رو پاهاش بند نیست…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی داستان یک پری سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی داستان یک پری + تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران سریال های ترکی خلاصه داستان قسمت ۳ سریال ترکی داستان یک پری را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. این سریال جذاب درام در رابطه با دختری است که قصد دارد زندگی‌اش را به طریقی نادرست تغییر دهد. هنگام ارتکاب جرم نیز تصادف شدیدی کرده و ماجرا آغاز می‌شود. سریال ترکی داستان یک پری بعد از اتمام پخش سریال مستاجر بی نقص روزهای فرد ساعت ۲۰:۰۰ از شبکه جم تیوی و یک ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Alina Boz, Taro Emir Tekin, Nazan Kesal, Hazal Filiz Küçükköse, Müfit Kayacan, Mustafa Mert Koç, Tülin Ece, Baran Bölükbaşı, Kadir Çermik, Bilgi Aydoğmuş, Okan Urun, Şener Savaş, Canan Atalay, Ali Aksöz, Merve Oflaz.

آلپ وقتی مرخص میشه دو نفر سراغش میرن و سراغ کیف پولشان را می گیرد آلپ بهشون میگه من با ماشین تصادف کردم و هیچ خبری از کیف پول ندارم آنها آلپ را پیش صاحب کارشون میبرند و او به آلپ فرصت میده تا با کیف و کفش را برایش بیاورد اونور با توصیه های زینب در مسابقه برنده میشه حمید پیش اونور میره و بهش بابت برنده شدن تبریک میگه اونور به طرف زینب برمیگرده و با تکان دادن سر ازش تشکر میکنه سپس به حمید میگه توصیه زینب بود که در آن مسابقه برنده شدن اونور زینب را پیش هاریکا و حمید برده تا با همدیگه آشنا شوند. حمید ازش تشکر میکنه و او را برای شام در خانه شان دعوت می کند آلپ در حال دیدن مسابقه است که در تلویزیون زینب را کنار خانواده کوکسال میبینه و حسابی جا میخوره. زینب آماده میشه تا برای شام به خانه حمید بره وقتی به آنجا میرسه حمید اورا به نسلیهان و امیت و ظفر معرفی میکنه امیت از او خوشش میاد و ظفر هم از زیبایی های زینب تعریف میکنه همگی سر میز شام نشستن و هنوز اونور بهشون ملحق نشده بعد از چند دقیقه اونور با بیگه به آنجا میان زینب جا میخوره. انها وقتی سر میز می نشینند بیگه تعریف میکنه که تو ایتالیا بود که اونور پیشش میره سورپرایزش میکنه سپس حلقه ش را نشون میده سپس اومد و ازم خواستگاری کرد همگی شوکه و ناراحت میشن به خصوص زینب اما هیچ کدامشان به روی خودشان نمی آورند. آنها مشغول خوردن شام می شوند فردای آن روز زینب با کابوس دیدن از خواب میپره او صحنه تصادف را خواب میدید که آلپ سعی داره او را خفه کند زینب با صدای زنگ در از خواب بیدار میشه و پشت در با ملیح روبرو میشه. زینب حال میزونی نداره و به خاطر خوردن نوشیدنی زیاد در شب گذشته حسابی به هم ریخته است.

ملیح با دیدن خبر نامزدی اونور حسابی جا میخوره زینب تعریف میکنه وقتی همگی سر میز نشسته بودند یک دفعه اونور با بیگه دست تو دست وارد خانه شدن و بیگه تعریف کرد که چه جوری توسط اونور سورپرایز شده. او اضافه میکنه که از رفتار همه مشخص بود که به غیر از حمید همگی ناراحت هستند. ملیح میگه هاریکا حتماً ناراحته باید ببینیم عکس العمل اون چیه زینب به همراه ملیح به رستوران رفتند تا آنجا درباره نقشه شان صحبت کنند. طبق نقشه آنها چند تا بازیگر استخدام می کنند تا نقشه شان خوب عملی بشه. هاریکا پیش نسلیهان میره و به خاطر نامزد کردن اونور با بیگه ناراحته و به هم ریخته است زینب و ملیح وقتی به هتل برمیگردد رزروشن بهشون میگه که یه نفر برای زینب خانوم گل فرستاده زینب با خواندن نوشته متوجه میشه که ظفر فرستاده. او برایش یک پیام تشکر می فرستد که ظفر جا میخوره هاریکا پیشش میره و میگه اون گل را او برای زینب فرستاده تا از این طریق به همدیگه نزدیک بشن، ظفر قبول میکنه. اونور به زینب زنگ میزنه و میگه جایزه مسابقه اسب سواری را میخوان بدن سپس از زینب میخواد تا باهاش بیاد چون براش سورپرایز داره زینب خوشحال میشه و قبول میکنه. در شرکت حمید به اونور و ظفر خرابکاری کلیجی ها را میگه و ازشون میخواد تا به این مشکل رسیدگی بکنن اونور درباره مناقصه مقدونیه ازش میپرسه که حمید بهش میگه تو این وضعیت فعلاً نمیتونیم وام سنگین برای مناقصه بگیریم اونور بهش میگه کلیجی ها هم در مناقصه شرکت می کنند!

حمید تو فکر فرو میره. اونور به دنبال زینب میره سپس به زینب میگه جایزه مسابقه اسب سواری را بردم و چون مبلغ خیلی قابل توجهی نیست می خوام به پرورشگاه اهدا بکنم سپس زینب تشویقش میکنه و میگه کار خوبیه اونور ازش میخواد تا در داشبورد را باز کنه. او پاکت پول را برمی دارد و با دیدن رقم چک حسابی شوکه شده اما خودش را کنترل می کند تا به روی خودش نیاورد. آنها به پرورشگاه می روند و بعد از اهدای کادو با بچه های پرورشگاه بازی می کنند سپس باهاشون عکس یادگاری می گیرند و از اونجا میرن. ملیح بنا به گفته زینب درباره آلپ تحقیق کرده بود و محل کارش را پیدا میکنه و به اونجا میره تا بهش نزدیک بشه و برای او خبر ببرد. ولی وقتی به فروشگاه میره متوجه میشه که آلپ با صاحب کارش دعوا شده و از آنجا اخراج شده آلپ با ملیح برخورد میکند و ملیح با خواندن اسمش روی کارت روی سینه اش متوجه میشه شخص مورد نظر زینبه. ازش میپرسه صورتت چی شده؟ او میگه هیچی و بدون اعتنا کردن بهش میگه اگه سوال داری دیگه بهتره از یکی دیگه بپرسی چون من اخراج شدم و از آن جا میره. آلپ به مغازه دوستش که طلا فروشی داره میره و ازش کمک میخواد تا زینب را پیدا کنه او بهش میگه من یه نفر را میشناسم که برای بچه های کوچک سال در رستوران مشغول به کاره میتونم از این طریق تو رو به زینب نزدیک کنم آلپ قبول میکنه. بعد از رفتن دوستش از مغازه پشت دخل میره و اسلحه ای را برمیدارد…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی داستان یک پری + تصویر

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی مستاجر بی نقص سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص Kusursuz Kiraci را مطالعه می کنید، با ما همراه باشید. مستاجر بی نقص ( Kusursuz Kiraci ) ، که با نام مستاجر کامل نیز شناخته می شود ، این سریال درام ترکیه ای با هنرنمایی سرکای توتونجو و دیلان چیچک دنیز ، داستان یک خبرنگار جوان پس از نقل مکان به آپارتمانی تازه و مرموز را دنبال می کند. اولین قسمت سریال مستاجر بی نقص ( Kusursuz Kiraci ) سه شنبه ۹ شهریور ۱۴۰۱ از شبکه فاکس ترکیه پخش شد و از ۶ بهمن ۱۴۰۱ پخش دوبله فارسی خود را از شبکه جم تیوی و جم تیوی پلاس آغاز کرده است. این سریال زیبا راس روزهای فرد ساعت ۲۰:۰۰ بر روی آنتن می رود و یک ساعت بعد از شبکه جم پلاس پخش می شود. تکرار این سریال در ساعت های ۰۰:۰۰، ۱۲:۰۰، ۱۷:۰۰ پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
سریال ترکی مستاجر بی نقص

خلاصه داستان سریال ترکی مستاجر بی نقص

سریال درباره روابط میان ساکنین یک آپارتمان است. “مونا” که از دانشگاه مارمارا بخش روزنامه‌نگاری فارغ‌التحصیل شده و در روزنامه‌ی اینترنتی “حوادث” کار می‌کند و “یعقوب” که در رشته عکاسی از دانشگاه هنرهای زیبای معمار سینان فارغ‌التحصیل شده است و به عنوان خبرنگار برای روزنامه‌ی اینترنتی “حقایق” کار میکند، نقش‌های اصلیِ این داستان هستند. یعقوب بر عکس مونا نگاه عمیقی به روزنامه‌نگاری ندارد و زندگی را به تمسخر می‌گیرد…


 

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۱۴ سریال مستاجر بی نقص

مرت با دیدن پلین پیشش میره و میگه برنامه شب سینما سرجاشون دیگه؟ پلین میگه آره الان میرم کلاس ساعت ۸ شب میبینمت مرت میگه چه ژانری فیلم بگیرم؟ پلین میگه اکشن. مونا تو خبرگذاری در حال نوشتن خبر درباره سنگول هست که فاتح میگه برو همون پرورشگاهی که سنگول توش بزرگ شده.….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۱۳ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۱۳ سریال مستاجر بی نقص

مونا و لیلا سر قرار با هم دیگه میرن مونا که فهمیده دختری که در حادثه آتش سوزی کشته شده سنگل از بچه های پرورشگاه بوده حسابی به هم میریزه و با حالی بد این موضوع را با لیلا در میون میزاره. بعد از کمی حرف زدن مونا به لیلا میگه اون یادداشت تو صندوقچه کار تو بوده آره؟.….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۱۲ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۱۲ سریال مستاجر بی نقص

مرت منتظر خبری از پلین هستش که یک پیام بده اما چیزی دریافت نمیکنه که همین باعث کلافگیش میشه. سوزی برای خانه ی پلین اینا دلمه میبره که سر میز شام پدر پلین از مرت تعریف میکنه که پلین برای اینکه مرت را خراب کنه میگه بهم پیام داده تا بریم سینما اما میبینه ری اکشنی نشون نمیده.….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۱۱ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۱۱ سریال مستاجر بی نقص

مونا به دفتر مجله به اتاق افق میره و ازش میخواد دوباره بهش یه فرصت بده که افق قبول نمیکنه همان موقع یکی از کارکنان میاد و میگه آقا افق رفعت زنگ زد قبل از اینکه بره سر صحنه آتیش سوزی حال مادرش بد شده داره میره فرودگاه نمیره اونجا افق بهش میگه خوب یکی دیگه رو بفرست….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۱۰ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۱۰ سریال مستاجر بی نقص

یعقوب وقتی به خانه برمیگرده یکی ار همسایه ها را میبینه و باهاش گرم صحبت میشه. او بوت های مونارو دم در میبینه و میگه اونا مال مونا نیست؟ سهمیه خانم میگه نه اینا مال پلینه! یعقوب میگه شما اینجا چیکار میکنین؟ نکنه جمع شدین؟ سهمیه میگه نه کوکی درست کرده بود اومدیم..….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۹ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۹ سریال مستاجر بی نقص

مونا در حال رفتن به واحد خودش هست، همه ی همسایه ها که تو خونه جنید جمع شدن جلوشو تو راهرو میگیرن و میگن ما تصمیم گرفتیم بهت سهم بدیم در ازاش به یعقوب چیزی نگی سپس میپرسن میخوای به یعقوب بگی؟ مونا میگه امشب نه ولی به زودی میگم و به خانه میره..….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۸ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۸ سریال مستاجر بی نقص

گذشته؛ در پروشگاه لیلا میره یه چاقو برمیداره از کابینت و دست خودش را میبره و به مونا میده و میگه حالا نوبت توعه، مونا هم دستش را میبره و انگشتای خونیشونو به هم میزنن و میگن خواهرمی تا زمان مرگ سپس چاقو را تو صندوقچه میزارن و میگن به عنوان یادگاری نگهش میداریم..….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۷ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۷ سریال مستاجر بی نقص

سوزی همسایه یعقوب با شوهرش سر اینکه بیرون رفته بوده و حلقه اش تو انگشتش نیست دعوا میکنه سپس او میگه حتما تو حمامه اما وقتی سوزی میره میبینه میگه نه اینجا نیست! سپس ازش میپرسه پس کجاست؟ شوهرش میگه حتما صبح که داشتیم دیوار میکندیم.….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۶ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۶ سریال مستاجر بی نقص

یعقوب فلشی که از کمیسر پیچونده بود را تو لپ تاپ میزاره و با دیدن فیلمی که نشون میده زهره شوهرشو تو بیمارستان خفه کرده و حسابی خوشحال میشه و میگه این گنجیه واسه خودش! سپس به مونا زنگ میزنه تا به جای عکس هایی که ازش دزدیده اونو بده بهش.….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۵ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۵ سریال مستاجر بی نقص

مونا به یکی از دوستاش زنگ میزنه و میگه اورهان برای یه خبر دنبال یه نفر میگردم میتونی بهم کمک کنی؟ اورهان تایید میکنه. مونا فردای ان روز به آشپزخانه میره و در حال خوردن قهوه هست که با اومدن یعقوب دوباره درباره عکس اون مردی که با ماسک بود میپرسه….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۴ سریال مستاجر بی نقص

مونا با باز کردن پاکت میبینه عکسی از عمو مظفر روی زمین است که با خودش میگه تو کی هستی؟ و از راهرد پایین میره تا ببینه با کی روبرو میشه و کی اون پاکتو انداخته اونجا که با مادام روبرو میشه. او ازش میپرسه چی شده؟ مونا میگه کسیو ندیدین تو راهرو؟ او میپرسه واسه چی؟….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۳ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۳ سریال مستاجر بی نقص

مونا وقتی خوابه یه نفر وارد اتاقش میشه و با برداشتن گوشیش یه عکس از او تو خواب و یه عکسی دونفره با او میگیره. در حین عکس گرفتن مونا از خواب بیدار میشه و با دیدن او جیغ میزنه سپس باهاش درگیر میشه و میخواد از خودش دفاع کنه که اونو هل میده و میوفته رو زمین و از سرش خون میاد….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۲ سریال مستاجر بی نقص

قسمت ۲ سریال مستاجر بی نقص

دوتا از همسایه های یعقوب و مونا سر صدای بلند آهنگ پسرشون دعواشون میشه. همسایه های دیگه رابطه خوبی باهمدیگه دارن. مونا تو اتاقش در حال گوش دادن به اخبار است که یعقوب میگه من دارم میرم مونا در را باز میکنه و میگه باشه یعقوب میگه من به دوستام قول دادم دارم میرم….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص
قسمت ۱ سریال ترکی مستاجر بی نقص

قسمت ۱ سریال مستاجر بی نقص

مردی از صندوق پستی چند پاکت نامه بر می دارد و به خانه اش میرود در یکی از آن پاکت ها عکس دختر جوانی هست. وقتی میخواد نامه را بخواند زنگ در خانه اش به صدا در میاد و با باز کردن در به آن طرف میگه تو اینجا چیکار می کنی؟….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی مستاجر بی نقص سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی مستاجر بی نقص Kusursuz Kiraci


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی مستاجر بی نقص Kusursuz Kiraci را مطالعه می کنید، با ما همراه باشید. این سریال ترکی به کارگردانی یوسق پیرحسن و نویسندگی نرمین ییلدیریم در ژانری درام ، مهیج ، ماجراجویی ساخته شده است. اسم انگلیسی این سریال Perfect tenant و محصول سال ۲۰۲۲ می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ دیلان چیچک دنیز، سرکای توتونچو، ملیسا دونگل، اوزلم توکاسلان، روحی ساری، بیتی انگین، دنیز چنگیز، اموت کورت، نیلسو یلماز، رامی نارین، اومو پوتگول، آلپتکین سردنگچتی، حسن شاهین تورک و …

خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی مستاجر بی نقص Kusursuz Kiraci
قسمت ۱۴ سریال ترکی مستاجر بی نقص

خلاصه داستان قسمت ۱۴ سریال ترکی مستاجر بی نقص

مرت با دیدن پلین پیشش میره و میگه برنامه شب سینما سرجاشون دیگه؟ پلین میگه آره الان میرم کلاس ساعت ۸ شب میبینمت مرت میگه چه ژانری فیلم بگیرم؟ پلین میگه اکشن. مونا تو خبرگذاری در حال نوشتن خبر درباره سنگول هست که فاتح میگه برو همون پرورشگاهی که سنگول توش بزرگ شده چندتا عکس بگیر یه داستان غم انگیز بنویس تموم بشه پلین ازش میخواد تا اونو نفرستد اما او میگه داری دوباره از زیر کار در میری پاشو برو. مونا به لیلا زنگ می نه تا به اونجا بیاد، لیلا میگه چرا منو میکشونی اینجا؟ مونا میگه چون اینجوری راحت تر میشه واسمون سپس باهمدیگه درباره اون روزها حرف میزنن و با خاطرات بازیشون تو اون حیاط زنده میشه. لیلا و مونا میخوان وارد پرورشگاه بشن که مسئولش میگه اینجارو داریم تخلیه میکنیم و بدون مجوز نمیتونم بزارم بیاین داخل مونا میگه ما اینجا بزرگ شدیم اون زن لبخند میزنه و به داخل راهنماییشون میکنه. لیلا و مونا با دیدن ساختمان پروشگاه یاد تک تک روزهاشون در اون روزها می افتند و مونا شروع میکنه به عکس گرفتن. آنها خودشونو در جای جای اونجا میبینن و لبخند میزنن و غم تو دلشون میشینه. مونا اخبار را به دست فاتح میرسونه که او خوشحال میشه و میگه خوبه این خبر به فروش میرسه نباید بگین از غم بقیه نباید پول دربیاریم چون به وقتش به کارمون میاد مونا میخواد بره که قبلش میگه شما پدر و مادرتون در قید حیاتن؟ فاتح تایید میکنه و میگه چطور؟ مونا میگه هیچی از روی صداتون مشخصه و با لبخند میره. یعقوب پیش پدر مونا میره که او بهش میگه باید دیگه کم کم از اونجا بیرون بیاد نباید هم خونه باشین دیگه یعقوب میگه کجا بره؟ جاییو نداره که بره یخورده منطقی فکر کن! لیلا و مونا به کافه رفتن و لیلا میگه انگار نه انگار که زن گنده شدم هنوز با ورودم به اونجا ناراحت میشم و بهم میریزم مونا تایید میکنه و میگه منم.

یعقوب به مونا زنگ میزنه که میگه میخوام ببینمت یه خبر خوب دارم واست کارت کی تموم میشه؟ من دفترم! مونا میگه من کافه کوچه کناریم دارم چای میخورم لیلا به محض اومدنش میره. یعقوب میگه لیلا کو پس؟ مونا میگه تا اومدی رفت یعقوب میگه دکتر پدربزرگشو پیدا کردم مونا خوشحال میشه و باهم به اونجا میرن. اونا درباره پدربزرگ یعقوب شعیب میپرسن که دکتر میگه بیشتر از یه مریض بود باهم میگفتیم میخندیدیم حرف میزدیم مثل رفیقم بود خدا بیامرزتش مونا درباره داروی پتانسیل کلرید میپرسه که بهش داده بوده یا نه دکتر جا میخوره و میگه اینو از کجا درآوردین دیگه؟ دوباره از اینترنت مطلب خوندین اومدین کارمونو بهمون یاد بدین؟ پتانسیل کلرید در مواقع خیلی ضروری به بیمار داده میشه اونم تحت مراقبت های ویژه میلی متری تزریق میشه مونا میگه یعنی خودش نمیتونست؟ دکتر میگه معلومه که نه! اونا وقتی از اتاق بیرون میان مونا میگه پس معلوم میشه یکی میخواسته پدربزرگتو بکشه. مرت شب به دنبال پلین میره که پدر پلین میگه شب بیرون رفتن پلین ممنوعه ولی به تو اعتماد دارم باید به موقع برگردین، مرت میگه به محض تموم شدن فیلم میایم سپس با دیدن پلین جا میخوره و محو زیباییش میشه سپس باهم میرن. مونا پیش سوزی میره و میگه من کلیدشو جا گذاشتم گفته بودی قبلا که کلید زاپاس داری اومدم بگیرم ازت سوزی میگه من که نه ولی داداش مظفر داره. مرت و پلین به سینما میخوان برن که پلین بهش میگه خب چند ساعت دیگه بیا همینجا دنبالم مرت میگه چی؟ ولی بابات؟! پلین میگه میدونی که چقدر بابام لجبازی مجبورم سپس میره که مرت با ناراحتی و کلافگی همونجا میشینه.

سوزی و مونا در خانه در حال بگو بخندن و نوشیدنی خوردن که سوزی بهش میگه بین تو و یعقوب چیزیه؟ مونا میگه نه بابا فقط هم خونه ایم سوزی میخنده و میگه آره مشخصه کاملا. یعقوب به خانه میره که میبینه مونا نیست و بهش زنگ میزنه مونا میگه من کلیدمو جا گذاشته بودم اومدم خونه سوزی الان میام. پلین میخنده و میگه آره آره زود برو تنهاش نزار  سپس بهش میگه برو سرویس اول یه آبی به سر و صورتت بزن حالت جا بیاد با این وضع نرو مونا تایید میکنه و میره. مونا تو سرویس بهداشتی رنگ موی قهوه ای شماره ۱۳۷ میبینه    که حسابی جا میخوره همون موقع سوزی میاد و میخواد بهش حوله بده که مونا میگه من باید سریع برم و از اونجا میره. مونا وقتی به خانه میرسه به یعقوب میگه پیداش کردم رنگ مویی که صباحت خانم گفت تو سرویس بهداشتی سوزی پیداش کردم یعنی امکان داره قاتل پدربزرگت سوزی باشه یعقوب میگه این اتهام خیلی بزرگیو متوجه هستی؟ تا ثابت نشده بهتره نگیم. پلین با دوستش به دیسکو رفته و اصلا حواسش به ساعت نیست مرت از استرس حسابی حالش بده و نیمدونه باید چیکار کنه از طرفی دیگر پدر پلین مدام به تلفن آنها زنگ میزنه و میبینه که جواب نمیدن و استرس میگیرن. پلین تلفنشو میبینه و میگه وای خیلی دیرم شده باید برم دوستش میگه هنوز تازه برنامه داره شروع میشه پلین میگه نمیتونم دیگه و میخواد به مرت زنگ بزنه که گوشیش خاموش میشه. مرت به تماس پدر دلین جواب میده و به دروغ میگه تازه فیلم تموم شده پلین دستشوییه اومد میایم خونه. یکی از بازیگران ترکی به اونجا میاد و به طرف اونا میره و پلین میخواد بره که نمیزاره و باهم دعواشون میشه سپس از اونجا بیرون میزنه. مرت به خانه میره و به پدر و مادر پلین میگه که اصلا من با پلین نبودم و نیست! اونا باهاش دعوا میکنن اهالی ساختمون جمع میشن و اونارو از هم جدا میکنن و مرت هرچی واقعیتو میگه اونا باور نمیکنن. همان موقع پلین میاد و ماجرارو میگه مرت با عصبانیت از ساختمان میره….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی مستاجر بی نقص

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی سیب ممنوعه سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

ُ خلاصه داستان قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)


ُ خلاصه داستان قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل ششم این سریال پر طرفدار از ۵ بهمن در شبکه جم تی‌وی روز های شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۸ شب پخش می شود و یک ساعت بعد از شبکه جم تیوی پلاس پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام و… این روزها از شبکه جم تی وی و جم تی وی پلاس در حال پخش است.

ُ خلاصه داستان قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)
قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم)

هاندان به اتاق انگین میره و بهش میگه خیلی ازت خوشش اومده ها! انگین میگه کی؟ هاندان میگه دستیارت دیگه و با خنده از اونجا میره. آلتای به کومرو زنگ میزنه و بعد از کمی سلام و احوالپرسی بهش میگه شب باهم بریم شام بیرون؟ کومرو میگه نمیشه با جانر و امیر قرار دارم و ازش دعوت میکنه که اونم بیاد اما آلتای میگه نه اونا تورو دعوت کردن باشه فردا صبح پیاده روی جایی میریم بعد از قطع تماس آلتای کلافه میشه و میگه نتونستم هنوز اون مرتیکه درازو دور نگه دارم. زینب با همون دوست اندر و ییلدیز، لیلا سر قرار میره. زینب سوال هایی که تو سرش بود را از لیلا میپرسه سپس بعد از کمی حرف زدن بهش میگه فراموش کن رابطه ات با رفعتو! رو خودت تمرکز کن از کجا میدونی شاید همین الان رفتی بیرون با عشق زندگیت روبرو شدی! سپس از اونجا میره. اسما پیش ییلدیز میره و میگه چخبر؟ دوعان اومد؟ چی گفت؟ ییلدیز میگه هیچی اومد حالمو پرسید و رفت اسما سراغ زینب را میگیره که ییلدیز میگه رفت با لیلا حرف بزنه تا سوال هایی که تو سرش هستو بپرسه اسما به خاطر این کار آنها از دستشون حرص میخوره. زینب و آلتای که به صورت تصادفی تو یه رستوران باهم بودن موقع انتخاب تاکسی جفتشون یکدفعه سوار یه تاکسی میشن. اونا تو تاکسی باهمدیگه بحث میکنن و از همدیگه میخوان تا از تاکسی برن پایین دز آخر تصمیم میگیرن تا راننده اول زینب را برسونه بعد آلتای را به مقصد برسونه. تو مسیر زینب از راننده میپرسه دلیل اینکه تاکسی اخیرا تو استانبول کم شده چیه؟ راننده میگه هیچی ما به مسافت نگاه میکنیم هرکی مقصدش دورتر باشه اون بیشتر برامون می صرفه زینب میگه چقدر که رک هستین! اونا باهمدیگه سر این موضوع بحث میکنن که راننده با عصبانیت اونارو از تاکسی بیرون میکنه آلتای بهش میگه حالا خوب شد؟

زینب میگه یه تاکسی دیگه پیدا میکینم مگه چیه! آلتای برای زینب ماشین میگیره و میفرستتش سپس خودش سوار یه تاکسی دیگه میشه. ملودی به اتاق انگین میره و بهش یادآوری میکنه که ناهار با یه مشتری داره و برای اینکه زبانشون انگلیسیه باهاش میاد تا بهش بگه اونا چی دارن بهم دیگه میگن همان موقع اندر میاد و میپرسه برنامه ناهار هست یا نه که ملودی میگه شما هم میاین؟ اندر میگه بهتره بدونی من همه جا میام و هستم و میخنده. انگین ازش میخواد تا بره استراحت کنه ایندفعه را با ملودی میره اندر قبول میکنه و با حرص از اونجا میره. اندر پیش هاندان میره و میگه اینجا چخبره؟ و درباره ملودی باهاش حرف میزنه که بیشتر به جای اینکه دستیار باشه کسیه که آویزون انگینه! وقتی اندر به اتاقش میره برایش یه برگه میاد که باید نصف بدهیشو برای هتل بده و حسابی ذهنش بهم میریزه. شب جانر و کومرو و امیر باهمدیگه به رستورانی که موزیک زنده دارن میرن. اونجا در حال خوشگذرونی هستن که کومرو میگه باید اعتراف کنم که اصلا ازت توقع نداشتم امیر واقعا سورپرایز شدم! سپس باهمدیگه شروع میکنن به رقصیدن و آهنگ خوندن. چند دقیقه بعد ترجان به اونجا میاد که کومرو بهشون میگه اصلا حوصله شو ندارم از جاتون بلند نشینا! ترجان سر میز آنها میره و با کومرو سلام و احوالپرسی میکنه  سپس روی سن میره و میگه امشب یه فرد عزیز و مهم اینجاست که میخوام باهام همراهی کنه سپس کومرو را صدا میزنه تا بالا پیشش بره. کومرو میگه من بلد نیستم نمیتونم اما ترجان به زور میبرتش سپس با کومرو شروع میکنه به خوندن بعد از چند دقیقه امیر و جانر هم بالا پیششون میرن و حسابی خوش میگذرونن. فردای آن روز اندر موقع رفتن به شرکت با آلتی و کومرو دم در روبرو میشه که از آلتای میخواد اونو به شرکت انگین برسونه آلتای قبول میکنه.

آلتای چند دقیقه به داخل خانه پیش کومرو میره که اندر از فرصت استفاده میکنه و دستگاه تغییر صدارو پیدا میکنه و متوجه میشه کسی که ولسش پیغام میفرستد و تهدیدش میکرد او بوده، اندر دستگاه را تو کیفش میزاره و به آلتای میگه میخوام یه قهوه مهمونت کنم سپس به شرکت دعوتش میکنه. اونجا به آلتای میگه که این دستگاه تغییر صدا به چه دردت میخوره؟ آلتای جا میخوره و میگه واسه سرکار گذاشتن رفیقم خریدم همین! اندر میگه ولی من رفیق تو نیستم! یا ماجرارو کامل واسم تعریف میکنی یا میرم میدم به دوعان خان تا اون سر از کارت دربیاره! آلتای میگه من از طرف یه نفر اجیر شدم که بیام اینجا تا کارهایی که میخوادو انجام بدم که دشمن دوعان هستش و از اونجا میره اندر تو فکر میره. اندر انگین را به شام دعوت میکنه. دوعان هم به بهانه دیدن بچه اش با ییلدیز حرف میزنه و بهش میگه شب باهم بریم شام بخوریم؟ ییلدیز قبول میکنه دوعان به خاطر میاره که هلال بهش فیلمی نشون داده بود که گم شدن ییلدیز نقشه ی خود ییلدیز بوده و واقعی نبوده. اندر و انگین تو رستوران هستن و اندر درباره پیشرفت با انگین حرف میزنه وبهش میگه که به یه زن مثل من کنار خودت احتیاج داری و سعی میکنه خودشو به انگین نزدیک کنه، انگین نمیدونه چی باید بگه و هل کرده همان موقع دوعان و ییلدیز به همون رستوران میرن که اندر با دیدنشون به انگین میگه ییلدیز و دوعان هم اومدن اینجا! انگین با دیدن ییلدیز شوکه میشه و با خودش میگه این اصلا امکان نداره ……

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان فصل ششم قسمت اول تا آخر سریال ترکی سیب ممنوعه

نوشته ُ خلاصه داستان قسمت ۴۲۹ سریال ترکی سیب ممنوعه (فصل ششم) اولین بار در بلاگ جدول یاب. پدیدار شد.