دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

آزرا در کافه گونش در حال کار کردن است و اونجا حسابی شلوغ شده. یکی از مشتری ها به آزرا میگه من معتاد شیرینی هاتون شدم خیلی خوبه، آرمان خان به کافه میاد و با آزرا حرف میزنه و میگه اگه ازت بخوام برگردی چی؟ آزرا میگه میدونین که من دیگه وکالت نمیکنم چرا اومدین؟ آرمان میگه به کمکت احتیاج دارم پیش کسی نمیتونستم برم! یک سال قبل؛ آزرا از سر میز با ییلدریم بلند میشه و سوار ماشینش میشه و تو مسیر برگشت گریه میکنه و تمام خاطراتش را با ییلدریم مرور میکنه و میگه تموم شد! روز تولدت واقعا واسم روز مرگت شد! زنی به نام بوکت برای همسرش هالوک سورپرایز گرفته و وقتی او وارد میشه همگی از اینکه هالوک با یه مرد اومده تو خونه تعجب میکنن. هالوک میپرسه اینجا چخبره؟ بوکت با اون مرد و زن دعوا میکنه و حسابی همه چیزو بهم میریزه که یه مرد بالا میاد و میگه چیکار میکنی این زنمه! همگی جا میخورن و میگن چی؟ هالوک میگه ایشون صاحب انتشاراتیه ایشونم همسرشونن دنبال جای پارک بودن با خانمش اومدم بالا! بوکت میگه نمیدونم چی بگم و میخواد عذرخواهی کنه که هالوک میگه تموم شد تو عاقل نمیشی! فردا دادخواست طلاق میدم الانم از خونه ام برو بیرون! آزرا به خانه اش میره و به میرای میگه تو هنوز نخوابیدی؟ میرای میگه نه فیلمه خیلی جذاب شد نتونستم. آزرا میگه صنم کو؟ میرای میگه بچه هارو خوابوند رفت تو اتاق گفت میخوام رو یه پرونده کار کنم. آزرا جا میخوره و میگه صنم؟ پرونده؟ سپس به اتاقش میره که میبینه صنم همه چیزو آماده کرده تا یه شب دو نفره را بگذرونن. آزرا میگه تو همه چیزو میدونستی؟ صنم تایید میکنه و میگه آره همون شب که رفتم خونه اش فهمیدم. آزرا میگه چرا چیزی بهم نگفتی؟ صنم میگه ازم یه روز وقت خواست، آزرا میگه آهان دلت به حال اون خائن سوخت؟ صنم میگه نه به خاطر تو بود چون تا حالا اونقدر شنگول ندیده بودمت میخواستم یه روز بیشتر خوش باشی.

آنها باهم چرت و پرت میگن و میخندن که آزرا یکدفعه وسط خنده شروع میکنه به گریه. فردای آن روز وقتی صنم بیدار میشه میبینه آزرا مثل همیشه حاضر شده و حالش خوبه و میگه تو چرا جوری که باید باشی نیستی؟! آزرا میگه وقتی ۳تا بچه داشتی باشی حق ضعیف بودن نداری! سپس اسم ییلدریم را تو گوشیش پشیمانی ۱۵ ساله سیو می کند. آرمان با خودش بورا را به مکانی میبرد که با فریها اونجا جدا شد. بورا میگه پس اینجا بدبختیامون شروع شد! آرمان احساس پشیمونی میکنه و در آخر میگه شاید مادرت از قصد این کارو کرد که ما با هم روبرو بشیم و همدیگرو پیدا کنیم! بورا میخواد بره که بهش میگه سهاممو بهت واگذار میکنم و امشب از اینجا میرم آرمان ازش میخواد تا گم و گور نشه و در ارتباط باشن بورا میگه اگه تونستم بهت زنگ میزنه آرمان میگه اگه تونستم جواب میدم. صنم و آزرا میخوان به دفتر برن که پسر بچه همسایه به اونجا میاد و به میرای میگه اون خونه خراب کن خوشگل کجاست؟ میرای فکر میکنه صنم را میگه که وقتی آزرا میاد میره پیش اون سپس ازش گلگی میکنه که زندگیمونو خراب کردی! بابام دیشب هتل بود یه کاری کن باهم آشتی کنن. آزرا میگه آخه من از کجا میدونستم که میخوان از هم جدا بشن؟ سپس بهش میگه بیا بشین صبحانه بخوریم که با شکم گرسنه مغز کار نمیکنه. صنم پنهانی وارد خانه بورا میشه و پشت کاناپه پنهان می شود. او تمام حرف های بورا را میشنوه که داره برای چولپان نقشه میکشه و در آخر آژیر خانه و سنسور حرکتی را فعال می کند و از خانه میره. صنم عزا میگیره و میگه اگه خیلی آروم حرکت کنم متوجه نمیشه ولی با کوچکترین حرکت صدای آژیر در میاد.

نگهبان بالا میاد و میگه بارم شما صنم خانم؟ صنم میگه باز یادم رفت به بورا چیزی نگین که دعوا میکنه حوصله شو ندارم! آرمان با یه دسته گل میره دم در خانه چولپان و ازش عذرخواهی میکنه چولپان میگه بابته؟ آرمان میگه دیشب که نیومدم شام دیگه! چولپان میگه چرا انقدر بزرگش کردی؟ یه شام بود دیگه حالا یا تنها بخورم یا با تو! چه فرقی میکنه سپس میگه بدو باید بریم یه جایی البته بودم اون گل! آرمان گل را دم در روی زمین گذاشته. ییلدریم دسته گل گرفته و از اونجایی که فکر میکنه با آزرا تو کافه گونش قرار گذاشته به اونجا میره. اما با چولپان و آرمان روبرو میشه. آنها ازش میخوان تا بشینه و باهم صحبت کنن. چولپان بعد از کمی حرف زدن بهش میگه نا امیدم کردی فکر نمیکردم اینجوری باشی! ییلدریم میگه من با بورا از یه جایی به بعد دیگه همکاری نکردم، چولپان سپس ازش میپرسه که چیکار کرده آزرا اینجوری شکاره از دستش ییلدریم میگه که من باعث شدم ورشکست بشین چولپان حالش بد میشه و آرمان شوکه میشه سپس ییلدریم میخواد توضیح بده که چولپان ازش میخواد از اونجا بره و وقتی مرد هم سر قبرش نیاد .آزرا تو دفترش نشسته که هالوک میره پیشش. آزرا از کتابی که نوشته تعریف میکنه و میگه من عاشق اول این کتابم خیلی خوب نوشتین! سپس میگه دوست داشتم یه جای دیگه از نزدیک ببینمتون هالوک میگه فقط همسر من از خانواده سرشناسی هستن ازتون میخوام فقط بی سر و صدا از هم جدا بشیم! آزرا قبول میکنه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

بورا به خانه اش میره و به صنم میگه شما خانم های جوهر را نمیشه کنترل کرد! سپس صنم ازش میپرسه از کی دستت با ییلدریم تو یه کاسه ست؟ بورا میگه از وقتیکه جونشو نجات دادم! آزرا به گونش میگه اسپری را بده، و به طرف فردی که وارد خانه شده میزنه و از آنجا میخوان فرار کنن که اون مرد داد میزنه پلیس، آزرا به گونش میگه اگه میخواست بهمون حمله کنه چرا پلیسو صدا زد؟ سپس برمیگردن پیشش. صنم با بورا حرف میزنه و او در آخر یه نامه بهش نشون میده که مادرش برای آرمان نوشته بوده و ازش خواسته بود تا بهش برساند، صنم شروع میکند به خواندن نامه. از طرفی آرمان هم به خانه چولپان رفته و با گریه در حال تعریف کردن ماجراست که یه نفر وارد زندگیش شده بود و ازش بچه هم داشته اما یه روز بهش میگه که من نمیتونم عشقی که بهم میدین جبران کنم من هنوز دلم با یه نفر دیگه ست و عشقش تو سینمه و از زندگیشون بیرون رفتم. بورا گریه میکنه و میگه آرمان و چولپان باعث شدن من بی پدر بزرگ بشم و آنها را مقصر همه ی اینا میدونم. صنم ازش میخواد تا بیشتر اطلاعات بگه چون میخواد بفهمه که اونا باهاش چیکار کردن ولی وقتی مقاومتی میبینه حدس میزنه که خودشم چیز خاصی نمیدونه و این کارهارو میکنه که خودشون اعتراف کنن. آزرا و گونش با اون مرد حرف میزنن او میگه وداد بی انگشت پدر من بود. من خانواده ای نداشتم و منو به سرپرستی گرفت و بزرگم کرد این خونه و مغازه هم ارث اوناست واسه من. چولپان در حال دلداری دادن آرمان هست او کنارش نشسته و میگه تو هیچ کاری نکردی مقصر نبودی خودتو اذیت نکن همان موقع گونش و آزرا از راه میرسن و با دیدن اونا که خیلی نزدیک بهم بودن جا میخورن.

چولپان میگه چرا اینجوری نگاه میکنین؟ آزرا میگه هیچی تاحالا اینجوری نزدیک بهم ندیده بودیمتون جا خوردیم چولپان میگه چی میگین واسه خودتون؟ دیدم مرد بیچاره داره غصه میخوره دلداریش دادم! گونش میگه کلی خبرهای جدید و دسته اول داریم سپس صنم میاد و میگه کلی واستون خبرهای دسته اول دارم! گونش میگه دسته اول تر از خبرهای ما نیست! سپس خبرهایی که فهمیدن را به همدیگه میگن. فردای آن روز چولپان حاضرشده و داره میره که گونش میگه روز تعطیل کجا؟ و سوال پیچش میکنه چولپان میگه خیر باشه داری بازجویی میکنی؟ سپس آرمان خان بهش زنگ میزنه که گونش میفهمه. آزرا تنهایی سر میز صبحانه نشسته و جای خالی بچه هایش را به شدت احساس میکنه. او به مادرش زنگ میزنه تا درباره یه پرونده باهم کار کنن اما چولپان میگه روز تعطیله فقط به خودت برس فردا باهم شروع میکنیم. بعد از رفتن چولپان گونش به یالین میگه باید مامانو شوهر بدیم یالین میگه اونوقت به کی؟ گونش میگه آرمان خان! یالین میخنده که گونش میگه خیلی بهم میان. آزرا به خودش میگه پس باید امروز به خودم برسم، سپس موهاشو جمع میکنه و ماسکی که ۶ماه پیش گرفته بود و وقت نکرده بود بزاره را رو صورتش میزاره از طرفی وان حمام را آماده میکنه و میره برای خودش بستی میریزه با کلی میوه و تنقلات، آزرا در حین آماده کردن وسایل پذیرایی از خودش صدای دعوای طبقه بالایی را میشنود و به خودش میگه که نه امروز نه. وقتی میخواد وارد وان بشه در خانه را میزنن که با باز کردن در با پسر بچه طبقه بالا روبرو میشه. اون بچه به آزرا میگه من شنیدم که شما وکیل طلاقین میشه طلاق منو از مادر و پدرم بگیرین؟ آزرا میگه چی؟ همه همسایه ها نمکی، پیازی، سیب زمینی چیزی میخوان تو طلاق میخوای؟ سپس به داخل تعارفش میکنه.

چولپان و آرمان به خانه بورا میرن تا ازش بپرسن چیشده؟ و مشکلش چیه؟! صنم به دفتر رفته و به ییلدریم میگه که فهمیده دوس بوراست و جاسوس بوده سپس ازش میخواد همه چیزو بهش بگه. بعد از چند دقیقه حرف زدن باهم پدر و مادربچه به اونجا میان و با بچه شان صحبت میکنن. پسرشون میگه با من حرف نزنین ایشون وکیل من هستن با ایشون اگه حرفی دارین بزنین! آزرا میگه بله درست میگن پدر اون بچه میگه یعنی چی؟ مگه میشه بچه از پدر و مادرش طلاق بگیره؟ آزرا میگه وقتی پدر و مادر نتونن اون آسایش بچه را تامین کنن میتونن برای درخواستشون به دادگاه بیان! و آزرا برای اینکه جدی بودنشو بهشون ثابت کنه کارتشو میده و میگه فردا بیاین دفتر تا حرف بزنیم. سنگول هرچی به دخترش زنگ میزنه کسی برنمیداره و استرس میگیره نادیده خانم میگه این زن دست بردار نیست برو این گوشیو بده بهش تا زنگ بزنه به مادرش. آنها بالا سر فیلیس می ایستند و ازش میخوان تا زنگ بزنه به مادرش و چیز نامربوطیم نگه. فیلیس زنگ میزنه به سنگول و بهش میگه که حالم خوبه خوشبختم و اومدیم ماه عسل سنگول ازش آدرس میخواد و میگه به اون پسر اصلا اعتماد نکن اما فیلیس رمزدار بهش میگه که من به سلیم اعتماد ندارم و ازش میخواد تا بهش کمک کنه سنگول متوجه میشه و میگه باشه دخترم. سنگول بعد از قطع تماس گریه میکنه و به آزرا مدام زنگ میزنه و از خانه بیرون میاد و میگه به حساب همتون میرسم عوضیا. آزرا بعد از رفتن همسایه شان رو کاناپه دراز میکشه و تلفنشو چک میکنه که میبینه ۲۳ میس کال از سنگول داره به خاطر همین سریعا به سنگول زنگ میزنه و میگه اتفاقی افتاده؟ چیشده؟…….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۵۴ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

سرگن بهشون میگه من نمیخواستم بیام اما نشد سپس میشینه و به صنم و آزرا و چولپان و آرمان اشاره میکنه و میگه ولی شماها منو با نگهبان بیرون انداختین سپس قوانین جدیدی که برای شرکت گذاشته را میگه. آنها دیگه ساعت ورود و خروج دارن، روابط دوستانه در شرکت محدوده، کوچکترین سرپیچی ببینم فسخ قرارداد میکنم سپس بعد از گفتن قوانین جدید میره تو اتاقش. آنها بهم میریزن و چولپان میگه اینجا چخبره؟ بورا میگه از این به بعد فقط پرونده های خانوادگی قبول نمیشه تجاری و جزایی هم اضافه میشه به زودی کارهاشو میکنم آرمان میگه اگه این کارو نکردیم خودمون نخواستیم! بورا میگه آهان به خاطر حکم جزای اشتباهی بود که دادی؟ آرمان تو فکر فرو میره که یکدفعه میگه آرمان تو اخراجی وسایلتو جمع کن. آرمان میگه چی؟ بورا میگه خیلی واضح گفتم اخراجی! آرمان با عصبانیت میگه من فقط مدیریتی دادم بهت هنوز ۵۱٪ از این شرکت مال منه! بورا میگه یادت رفته؟ اگه نری به جرم پولشویی و ساخت شرکت واسطه میندازم زندان اونوقت دادگاهی میشی معلوم نیست آینده ات چی میشه! صنم میگه داری شورشو درمیاری دیگه ما که قبول کردیم چیزیو که خواستی تو هم رو حرفت بمون! بورا میگه واسه چی؟ ببخشید ولی من تو کار هیچکیو جز خودم قبول ندارم!  یالین و گونش تو خیابان دنیز را میبینن که در حال گریه کردنه و حالش خوب نیست. یالین میگه خیلی به پرونده مامان و بابام کمک کرد بریم ببینیم چیشده که گریه میکنه حالش بده! گونش میگه به ما چه؟ ولش کن معلومه مامانم حقشو گذاشته کف دستش. یالین میگه حالا که تا اینجا اومدم برم به دایی ام یه سر بزنم گونش تایید میکنه و میگه منم میرم کافه. بعد از رفتن گونش یالین پیش دنیز میره و صداش میزنه دنیز با دیدنش میزنه زیر گریه. آرمان تو شرکت میگه انگاری جاییو که با دستم ساختم و به اینجا رسوندم باید بزارم برم!

چولپان بهش میگه نباید به این زودی پا پس بکشیم! آرمان میگه الان کاری نمیشه کرد میسپارمش دست شماها ازش محافظت کنین. سپس وسایلشو برمیداره و از شرکت میخواد بره که جلوی بورا می ایستد و میگه این همه تنفر از کجا میاد؟ باید حتما باید باباتو کشته باشم! بورا از اونجا میره و به خودش میگه اتفاقا کشتی! و میره. یالین با دنیز به کافه رفته و با هم حرف میزنن دنیز میگه منم بخواینم فقط پولارو از مامانم بگیرم بدم به چولپان خانم یالین میگه همه ی ۱۰ میلیونو؟ دنیز پوزخند میزنه و میگه تو هم باور نمیکنی! یالین سعی میکنه آرومش کنه. بعد از رفتن آرمان سنگول به اونجا میاد و آزرا را صدا میزنه. آزرا شوکه میشه و میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ چیشده؟ سنگول میگه دستم به دامنت یه اتفاقی افتاده که تو فقط از پسش برمیای! سپس ازش میخواد تا همراهش بره. آنها به خانه میرن و شروع میکنن به صحبت کردن. سنگول میگه بعد از مدت ها دخترم برگشت اما با کی! نسخه جوان آلپای! آزرا میگه چی؟ و ازش میخواد بیشتر توضیح بده. سنگول میگه وقتی اومد خونه با اون پسره اومد اسمش سلیم بود گفتم این کیه؟ دستشو نشون داد و گفت ازدواج کردیم بعدشم از این حرفا که عشق تو یه نگاهو مسخره بازی. آزرا جا میخوره و میگه بدون خبر و اطلاع دادن بدون مراسم عروسی ازدواج کرده؟ سنگول تایید میکنه و میگه ما قراره با یه شرکت آمریکایی قرارداد ببندیم که بعدش سهام چندبرابر سود میکنه و از اونجایی که دخترمم سهام داره پولدارتر میشه! آزرا میگه یعنی فکر میکنی به خاطر پول و بدیت آوردن ثروت با دخترتون ازدواج کرده؟ که بعد از ازدواج از مال مشترک استفاده کنه درسته؟ سنگول تایید میکنه و میگه باید یه کاری کنیم؟ آزرا میگه اولین حرکت مسلط بودن به خودته! آروم باش.

سنگول به دخترش میگه با سلیم و مادرش قرار بزاره همدیگرو ببینن. سنگول و دخترش تو رستوران نشستن که یکدفعه زنی جوان با کت و شلواری شیک با سلیم به طرفشان میان. اون زن با دیدن دختر سنگول بغلش میگنه و از زیباییش تعریف میکنه که چقدر از تو عکساش خوشگل‌تره سپس دست آشنایی به طرف سنگول دراز میکنه که او حتی دست هم نمیده. سپس بعد از کمی حرف زدن سنگول میگه بزارین وکیلم بیاد بعد باهم شروع میکنیم حرف زدنو. آزرا از راه میرسه و خودشو آزرا جوهر معرفی میکنه سپس سر میز میشینه و میگه این دوتا جوان همدیگرو دوست دارن و میخوان باهم زندگی کنن بالاخره ما بزرگترها باید بهشون کمک کنیم تا کارها راست و ریست بشه سپس سنگول میگه طبق این ازدواج سریع و سیر، در صورتی این ازدواجو قبول دارم که این قرارداد ازدواج را که وکیلم تنظیم کرده امضاء کنین. مادر سلیم یکدفعه با عصبانیت قرارداد را میگیره و شروع به خوندن میکنه. دختر سنگول میگه چرا این همه بند داره! آزرا میگه واسه محکم کاری میدونی چرا؟ چون از روی عقل نوشته میشه و برای زمانی هست که قلب و احساس کنار میره و جایش را به عقل و منطق میده! مادر سلیم با عصبانیت قرارداد را پاره میکنه و میگه واقعا قابل درک نیست این رفتارها سپس شروع میکنه باهاش بحث و دعوا کردن سپس حلقه‌ای در میاره ومیگه ارزش این حلقه انقدر بالاست که با جت شخصیم رفتم لندن برداشتم آوردم سپس بعد از کمی بحث کردن از اونجا میخوان برن که دختر سنگول میگه منم میام مادر سلیم بهشون پوزخند میزنه ومیره. آخر وقت کاری چولپان وارد اتاق سرگن میشه و باهاش شروع میکنه حرف زدن و میگه فکر میکردم رو قولت بمونی! یادته روز ازدواج چه قولی دادی؟ که مهم نیست تو چه وضعیتی باشیم چون در هر صورت اجازه نمیدم کسی بهش آسیب و صدمه بزنه! سرگن میگه بله الانم میگم. چولپان میگه ولی با کسی که نمیدونم دلیل دشمنیش با ما چیه همدست شدی؟! سرگن میگه من میدونم اون با شما و آرمان فقط کار داره!…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۵۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۵۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۵۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۵۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۵۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

شریک جدید چولپان و آرمان وارد اتاق جلسه میشه و به صنم میگه تو منو میشناسی آره؟ صنم میگه یه چیزایی یادم میاد! چولپان بهش میگه چه گندی زدی؟ صنم میگه من کاری نکردم مامان! شریک جدید شروع میکنه به صدا زدن چولپان و آرمان با تیم های کوچیک و میگه ببخشید از رسمی بودن خوشم نمیاد بالاخره شریکیم دیگه! سپس به شوخی میگه مگه دایناسورها منقرض نشدن؟ پس چرا این دو نفر اینجان! و میخنده همگی جا میخورن سپس تهدیدشون میکنه و میگه همتونو به خاک سیاه مینشونم! تو دادگاه میرای پیش ییلدریم میره و باهاش دعوا میکنه و میگه از مامانم فاصله بگیر! مامان و بابام نباید از هم جدا بشن، آزرا میاد و میگه چیشده؟ میرای با گریه میگه بابا یه اشتباه کرد ولی تو هم انجام دادی! آزرا میگه چی میگی میرای؟ او بهشون میگه دیدمتون اون شب باهم! آنها جا میخورن که میرای از ییلدریم میخواد تا ازشون فاصله بگیره سپس به آزرا میگه این موضوعو نباید بابا بفهمه. سرگن میاد و به میرای میگه چیشده دخترم؟ چرا گریه میکنی؟ او هیچی نمیگه و میره سرگن از آنها میپرسه که آزرا میگه ییلدریم بهش گفت داری میمیری! سپس به ییلدریم میگه خیلی عوض شدی منم عوض شدم و میرن داخل دادگاه. سرگن با ییلدریم دعوا میکنه و میگه داغونش کردی چجوری تونستی این کارو بکنی؟ ییلدریم میگه اگه واست مهم باشه و به دادگاه میره. تو دادگاه سرگن حق صحبت میخواد سپس میگه که من خانوادمو دوست داشتم و دارم ولی یه اشتباه کردم اونم خیانت همسرم درخواست طلاق توافقی کرد و منم قبول کردم. آزرا جا میخوره و میگه چرا سرگن؟ سرگن میگه چون بهت دروغ گفتم واسه اینکه نگهت دارم بهت گفتم که دارم میمیرم آزرا شوکه میشه، سرگن به میرای میگه تو هم دیگه ناراحت نباش دخترم نمیمیرم اما میرای با گریه بهش میگه چه مرگی چه دروغی؟ سرگن متوجه میشه که ییلدریم دروغ گفته بوده و بهم میریزه.

قاضی حکم طلاقشونو صادر میکنه. آزرا با عصبانیت با سرگن دعوا میکنه. بیرون از دادگاه میرای با پدرش دعوا میکنه و میگه که این چه چیز مسخره ای بود؟ تو به مامان دروغ گفتی که داری میمیری؟ سپس باهاش دعوا میکنه. شریک جدید آرمان و چولپان به سالن میره و به همه میگه که از این به بعد یه رئیس جدید دیگه هم دارین ازتون میخوام کمتر از بقیه احترام نزارین سپس به اتاق آرمان میره و پایش را روی اون یکی پایش میندازه که آرمان با دیدنش عصبی میشه و میگه تو نمیتونی بیای تو اتاق من و اینجوری بشینی رو صندلی! در ضمن با کارکنان شرکتمم نمیتونی بدرفتاری کنی! او بهش میگه شرکتم نه شرکتمان سپس باهم کمی کل کل میکنن. چولپان کلافه میشه و میگه تو کی هستی؟ او بهشون میگه برای شناختن من باید برگردین به قدیم، همون پرونده ای که باعث شدین سر طلاق پدر و مادرم، پدرم فوت کنه! سپس از اونجا میره. آزرا به اداره پلیس میره و برقی را از زندان آزاد میکنه سپس با تعهد از اونجا بیرون میاد. صنم پیش چولپان است که دنیز بهش زنگ میزنه و چولپان میگه اون هنوز باهات تماس میگیره؟ چجوری روش میشه؟ صنم میگه والا مامان خودت که دیدی اصلا در جریان نبود خودشم ناراحت شد رفت! چولپان میگه هرچی باشه دختر همون زنه! صنم جواب میده که دنیز بعد از عذرخواهی کردن میگه دارم برمیگردم ازمیر اونجام پیش دوستم میمونم تا یه خونه دیگه پیدا کنم پیش مامانم نباشم دیگه سپس صنم میگه واست دور نمیشه بخوای بیای دفتر؟ دنیز میگه بعد از این همه ماجرا واقعا مشکل نداری بیام اونجا؟ صنم میگه معلومه که نه! تو ماجرات از مادرت جداست عزیزم سپس بعد از کمی گپ زدن قطع میکنن.

سرگن پیش دخترش تو خونه میره و میگه طلاق همیشه بدم نیست مثلا از این به بعد ۲تا عیدی میگیرین! میرای میگه آره بهترش اینه شاید ۳تا بگیرم واسه وقتی که مامانم ازدواج کنه! سپس میگه این کارو تو اول شروع کردی! سرگن میگه یعنی چی؟ کدوم کار؟ میرای میخواد حرفو بپیچونه که سرگن میگه بگو چیو میگی! میرای میگه اون شب با ییلدریم دیدمش اون عاشقش شده و همشم تقصیر توعه! سرگن با ناراحتی میگه دیگه باهم ارتباطی نداریم دخترم. ییلدریم وارد دفتر میشه که بورا شریک جدیدشون میره پیشش تا باهاش آشنا بشه و خودشو معرفی کنه چولپان وقتی میبینه میره اونجا و به بورا میگه دفعه آخرت باشه که اینجوری باهاشون حرف میزنی شریک کوچیک! آنها باهم بحث می کنند که آزرا و برقی به اونجا میان. بورا با دیدن آزرا میگه کسی که منتظرش بودم بالاخره اومد سپس میزه پیش آزرا و میگه وکیل حریص! آزرا جا میخوره و میگه ببخشید؟ چولپان معرفیش میکنه دردسر جدید! کل سهام دنیز را خریده آزرا جا میخوره و میگه امکان نداره! چولپان بهش میگه که حالا شده دیگه. بعد از چنددقیقه آزرا با برقی به اتاق میرن و سر میز جلسه با دفنه و وکیلش می نشینند. اونجا برقی با دفنه دعوا میکنه و میگه تو خیلی بدی تو احساس نداری چطور تونستی بازیمون بدی؟ تو یه بار وقتی اجه به دنیا اومد مارو بازی دادی و گذاشتی رفتی یکبارم همین چند شب پیش! بهم گفتی نزارم ببرنش گریه کردی گفتی که جلوشونو بگیرم!  دفنه چیزی نمیگه که وکیلش ازش میخواد  تا چیزی  بهشون نگه!…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۹ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۳۹ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۳۹ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۳۹ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۳۹ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

سرگن به دفتر نیران میره که او بهش میگه الان وقت ندارم باید برم بعدا باهم حرف میزنیم سرگن قبول میکنه و میگه پس من میرم دستشویی بعد میرم. بعد از رفتن نیران میره پیش دستیار نیران و ازش دفاع میکنه که نیران حق نداره سر تو داد بکشه منم ناراحت شدم جه برسه به تو! سپس بهش پیشنهاد میده تا باهمدیگه برن هم یه چیزی بخورن هم درد و دل کنن دستیار نیران قبول میکنه و باهم میرن. صنم به خانه وورال میره و ازش میپرسه چیشده؟ وورال میگه تاحالا اینجوری ندیده بودمش اون مرتیکه عوضی بهش گفت که من باباش نیستم! صنم میره به اتاق آلینا و باهاش حرف میزنه آلینا میگه اون مرده گفت بابای واقعیم نیست یعنی چی؟ صنم میگه میدونی بابای واقعی کیه؟ کسی که میدونه چه رنگیو دوست داری که زرده درسته؟ زرد رنگ موی عروسکت! آلینا تایید میکنه، مثلا بدونه که تو بیشتر از دلقک مو رنگی میترسی درسته؟ آلینا تایید میکنه. صنم میگه مثلا بدونه غذای مورد علاقه ات سیب زمینی سرخ کرده با کلی پیاز سرخ شده و همبرگره مگه نه؟ آلینا با خوشحالی میگه آره سپس صنم بهش میگه پس وقته خوبه جا برای پدرت داری؟ آلینا تایید میکنه و میگه به شرط اینکه من واستون قصه بخونم آنها قبول میکنن. وورال و صنم هرکدامشان یه طرف آلینا دراز کشیدن و خوابشان برده. آزرا به دم در خانه مهتاب پرستار ایلکر میره سپس بهش میگه منو میشناسین؟ مهتاب تایید میکنه و میگه تو تلویزیون دیدمتون و تعارفش میکنه به داخل. آزرا ازش میخواد تا فردا صبح برای دادگاه بیاد و به عنوان شاهد به قاضی بگه که چه بلایی سر ملیسا میاورد اما مهتاب میترسه و میگه نه آقا کورای منو زنده نمیزاره در ضمن من یه آدم معمولیم شهادتم چیزیو عوض نمیکنه اونا خیلی نفوذی دارن، آزرا میگه ما اونارو بزرگ کردیم! وگرنه یه حباب تو خالین!

مهتاب در آخر قبول میکنه آزرا خوشحال میشه و میره. صنم وقتی از خواب بیدار میشه میبینه که وورال داره به او و آلینا نگاه میکنه یکدفعه به خودش میاد و میگه من اینجا خوابم برده بود؟ یکدفعه از جاش بلند میشه و با عجله به سالن میره که میبینه چندین بار مادرش بهش زنگ زده صنم استرس میگیره و به مادرش زنگ میزنه که چولپان باهاش دعوا میکنه و ازش میپرسه که کجا بوده صنم به دروغ میگه پیش مروه چولپان میگه تو این سن حداقل دروغ بهتری پیدا کن سپس ازش میخواد تا گوشیو بده به پسر مروه نمایی که نتونسته تا صبح تنهاش بزاره صنم ناچارا به وورال میده تلفنو. بعد از قطع تماس صنم میپرسه چیشد؟ چی گفت؟ وورال میگه شب خونتون دعوت شدم واسه آشنایی صنم استرس میگیره و میگه نه نمیشه باید یه بهونه بیاریم اما وورال میگه مشکلش کجاست؟ و دلداریش میده. چولپان که میدونه اون روز تو موسسه حقوقی برایش مراسم معرفی گذاشتن خوشحاله و با خودش میگه امروز روز خوبی میشه. سپس بعد از اینکه آرمان، چولپان را به عنوان شریک معرفی میکنه چولپان شروع میکنه به حرف زدن. آزرا وقتی میفهمه مادرش دوباره برگشته به میدون خوشحال میشه و وقتی صنم میاد به او هم میگه و ازش میپرسه که چرا با لباس های دیروزش اومده سپس ادامه میده که بعدا حرف می زنیم. آزرا با ییلدریم و ملیسا به طرف دفتر نیران میرن. اونجا توافق نامه را روبروشون میزاره و میگه که امضاء کنن کورای با خواندن توافق نامه میخنده و زیربار نمیره سپس برگه ای جلوش میزارن و میگن اگه قبول نکنی پرستاری که پیدا کردیمو میاریم تو دادگاه کورای به شدت عصبی و شوکه میشه سپس ازشون میخواد تا با موکلش تنها حرف بزنه واسه همین آنها از دفتر بیرون میرن تا منتظر بمونن.

نیران لبخند میزنه و میگه خیلی آبله هستن! سپس یادش میاره که قبل از اینکه آزرا به خانه مهتاب بره خودش اونجا بوده و فیلمو از مهتاب گرفته بوده و ازش خواسته بوده که برخلاف چیزی که بوده بیاد شهادت بده وگرنه باج گیری هایی که از کورای بابت فیلم میکرده را از طریق قانون پیگیری میکنه و مجازات سنگینیم داره مهتاب قبول میکنه. زنگ خانه اس ب نیاد در میاد که نیران میره و میبینه که آزرا پشت دره سپس به مهتاب میگه اومده واسه رضایت اول ناز کن قبول نکن اما بعدش بگو که میری شاهد میشی سپس میره تو اتاق کناری پنهان میشه. نیران تو دفتر با یادآوری این موضوع میخنده و میگه بگین طرف مقابل بیان تو. کورای به ملیسا میگه درسته اگه امضا نکنم میزارم ولی بازم امضا نمیکنم! آزرا به نیران میگه به موکلت گفتی چه بلایی سرش میاد؟ نیران با کلافگی میگه چیکارش کنم؟ بی عقله دیگه! آنها جا میخورن و از اونجا میرن و مطمئنن یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست. آنها جلوی در ورودی دفتر وایسادن و نمیدونن چی به چیه آزرا میگه حتما یه جای کار میلنگه نمیشه اینجوری! کورای با نیران به اونجا میان و نیران میگه چیه میخواین تا فردا موقع دادگاه همینجا بمونین؟ سپس از اونجا میرن آزرا با دیدن پالتوی نیران جا میخوره و میگه فهمیدم با پرستار حرف زده و نظرشو عوض کرده ملیسا میپرسه یعنی اگه بیاد دادگاه واسه خودمون بد میشه؟ آزرا تایید میکنه سرگن پیششون میره و میگه میدونم چیکار کنم تا مشکلتون حل بشه! سپس به آزرا میگه البته اگه خود آزرا اجازه بده! سپس بهش میگه سب آدرس و ساعتشو واست میفرستم. سرگن با اون زن تو رستوران قرار گذاشته که آزرا با دیدن لباس اون زن میگه معلوم نیست به زنه چی گفته که انقدر امیدوار شده اینجوری تیپ زده! …

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۳۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۳۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۳۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۳۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

سرهان پیش چولپان و آرمان خان میاد و میگه پس همه ی اینا زیر سر شماست! سپس بعد از کمی صحبت کردن باهمدیگه تهدیدشون میکنه. چولپان بهش میگه چی میخوای؟ سرهان میگه همونی که قبلا گفتم با اعتبار اسم تو دفترمو میارم بالا و تو آرمان باید ثروتمندترین موکلتو بفرستی دفتر من! چولپان میگه اگه انجام ندیم چی؟ سرهان میگه اون موقع همه چیزو ندیم میفهمه و از اونجا میره. ملیسا در خانه اش سر میز شام به پسرش میگه یخورده باهم صحبت کنیم؟ سپس میگه من و بابات یخورده باهم به مشکل خوردیم از دست همدیگه عصبیم و باهمدیگه دیگه زندگی نمیکنیم پسرش یکدفعه عصبی میشه و مادرشو میزنه و بهش میگه همش تقصیر توعه تو بابامو اذیت کردی که رفته و به اتاقش میره، ملیسا به خاطر این رفتار پسرش ناراحت و چشماش پر از اشک میشه. آزرا با صنم و ییلدریم به دفتر حقوقی میرن اونجا تو اتاق گونش را میبینن. صنم میگه باز چیشده اومده؟ دیگه هرروز داری میای اینجاها! گونش میگه خبر دارم واستون اول اینکه صبح رفتم یالینو از تیمارستان برداشتم صنم یهو به خودش میاد و میگه وای یادم رفته بود! سپس میگه یالین بهم گفت تو تمام اون مدت به زمان های از دست رفته اش فکر کرده بوده و باهمدیگه رفتیم وقت گرفتیم و با ذوق میگه قرار ازدواج کنیم! آزرا و صنم خوشحال میشن و او را در آغوش میگیرن و میگن خیلی خوشبخت میشین گونش میگه خیلی هیجان دارم و باهمدیگه بالا پایین میپرن. یه عروس با همان لباس عروسیش و طلاهای آویزون ازش به دفتر حقوقی آرمان خان میاد. همگی با دیدن او تعجب میکنن. جیلان میخواد آبدارخونه را به یه نفر بسپاره و بره مراسم عروسی دوستش که میبینه عروس با چشمانی گریان به اونجا اومده. جیلان جا میخوره و میگه چیشده؟ اینجا چیکار میکنی؟ او بهش میگه فقط میدونستم تو میتونی بهم کمک کنی!

آرمان خان ازش میپرسه چیشده؟ اون عروس میگه میخوام هرچه سریعتر جدا بشم آرمان تعجب میکنه و میگه چقدر زود! سپس صنم را صدا میزنه و میگه برو به این خانم ببین چه کمکی میتونی بکنی. چولپان با دیدن جیلان بهش میگه بیا باهامون تو اتاق کارت داریم. صنم به اون عروس میگه چقدر زود به این نتیجه رسیدی که بهتره طلاق بگیری! عروس گریه میکنه و ازش میخواد تا سریعتر از دست اون مرد خلاصش کنه. کورای در حال حرف زدن با وکلا هست که یکی از آنها را انتخاب کنه. یه وکیل به نام به اونجا میاد که وکیل های حاضر با دیدن اون جا میخورن و میگن ما با وجود شما دیگه هیچ شانسی نداریم که قبول بشیم و میرن. ملیسا به دفتر حقوقی آرمان خان میره با لبخند و روی خوش سپس با دیدن اون عروس بهش میخواد بگه تبریک میگم که با دیدن ظاهر آشفته اش میگه متاسفم واقعا سپس صنم بهش میگه آزرا تو اتاقش منتظرتونه. آزرا در اتاقش هست که ملیسا به اتاقش میره. آزرا با دیدنش حسابی خوشحال میشه و میگه ولی هیچ خبری هنوز نداریم کورای هنوز خبری ازش نیست ملیسا میپرسه این الان خبر خوبیه یا نه! آزرا میگه هم میتونه خبر خوبی باشه هم نه امکان داره هنوز وکیل پیدا نکرده باشه. چیلیک میشینه و به کورای میگه خوب واسم همه چیزو تعریف کن مو به مو! بعد از حرف زدنشون وکیلش بهش میگه چقدر ترسناک! ولی خوشم اومد زنگ بزن به آزرا و جوری حرف بزن که انگار هنوز وکیل پیدا نکردی. کورای به آزرا زنگ میزنه که بهش میگه هنوز وکیل پیدا نکرده. بعد از قطع تماس آزرا میگه یا واقعا وکیل پیدا نکرده یا میخواد ما اینجوری برداشت کنیم به هرحال زندگی جدید در انتظارته ملیسا خوشحال میشه و او را در آغوش میگیره و ازش تشکر میکنه و میره.

چولپان تو اتاق آرمان به جیلان میگه میخوام طلاقتو بگیرم جیلان میخنده و میگه من که طلاق گرفتم آزرا خانم گرفت! چولپان میگه خوب یکبارم من میگیرم چی میشه؟ تبدیلت میکنم به یه زن ثروتمند جیلان میگه چرا؟ چولپان میگه چون باید طلاق یه زن ثروتمندو بگیرم! آرمان متوجه حرفش میشه و میخنده. چولپان شروع میکنه با جیلان تمرین کردن که چجوری مثل ثروتمندها رفتار کنه، سپس بهش میگه باید یه خرید درست حسابیم بریم بعدشم باید بری دفتر اون مرتیکه سرهان. جیلان مخالفت میکنه و میگه نه نمیخوام چولپان میخنده و میگه سرکش هم هست خوبه آرمان ازش میخواد تا به خاطر اون این کارو بکنه جیلان قبول میکنه. صنم به عروس میگه آروم باش ببینم چیشده؟ اون تعریف میکنه که دوست دختر قبلیشم دعوت کرده بوده اومده عروسی ما! همان موقع شوهر و مادر شوهرش و مادر خودش به اونجا میان. شوهرش سعی میکنه ازش معذرت خواهی کنه و واسش توضیح بده اما مادر شوهرش میگه باید تمام طلاهایی که بهت دادند پس بدی! مادر عروس جلوشو میگیره و میگه طلاهای. عروس سر عقد مال عروسه مال شما نیست که بده و باهمدیگه سر طلاها کل کل میکنن. صنم کلافه میشه و از همشون میخواد تا برن. بعد از رفتنشون ملیسا و آزرا که اونجا اومدن ملیسا به صنم و گونش و آزرا میگه شماها خواهرین؟ سپس ازشون دعوت میکنه تا شب باهم وقت بگذرونن اما آزرا میگه من نمیتونم باید پیش بچه هام باشم بحران بزرگیو پشت سر گذاشتن اما صنم و گونش میگن باشه ما میایم ملیسا میگه من لوکیشنو واستون میفرستم فقط لباس راحتی بپوشین. آزرا از اتاق بیرون میره که ییلدریم بهش میگه حاضرشو بریم. آزرا میگه کجا؟ ییلدریم میگه یه رستوران تازه باز شده بریم اونجا شام بخوریم آزرا دلیلشو میپرسه که ییلدریم میگه گشنگی دلیل نیست؟ تازه میخوام درباره چیزیم باهات حرف بزنم آزرا قبول میکنه و باهم راهی میشن…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۲۵ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۲۵ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

وورال با دیدن ایلول و اون پسر عصبی میشه و میگه بسه دیگه بریم کارمون تموم شد صنم میگه چی؟ یعنی چی؟ تا نگی چیشده هیچجا نمیام! وورال میگه مگه نمیبینی؟ نیومده پیش ننه اش، اومده پیش دوست پسرش! میرای از ژاله خداحافظی میکنه و میگه امشب باید برم خونه مادربزرگم مادر و پدرم میرن بیرون سالگرد ازدواجشونه سپس از اونجا میره. صنم دنبال وورال میره و بهش میگه نمیخوای بگی چیشده؟ من وکیلتم! وورال میگه اون دوست پسرش بود قبلا هم مچشو با همون گرفته بودم و واسه همین میخواستم ازش جدا بشم صنم جا میخوره و میگه پس چرا تو پرونده همچین چیزی نیست؟! وورال میگه چون نمیخوام این موضوع بیاد وسط آلینا خیلی ناراحت میشه طاقت یه اشکشم ندارم! صنم در آغوشش میگیره و میگه باشه یه راه دیگه پیدا میکنیم. سرگن پیش ژاله میره و میگه معلوم هست داری چه غلطی میکنی؟ ژاله میگه عشقم؟ چیشده؟ سرگن با عصبانیت میگه چرا این اخبارو علیه آزرا منتشر کردی؟ ژاله انکار میکنه و میگه کار من نیست داره بهت دروغ میگه که رابطه مارو بهم بزنه! سرگن میگه ما؟ هیچ مایی وجود نداره اینو بدون تو یه سرگرمی بودی جای من فقط پیش زن و بچه هام هستش یکبار دیگه همچین کاری کنی اونموقع من میدونم با تو! سپس از اونجا بیرون میره که ژاله دنبالش میره و جلوی خونه جلوشو میگیره و در آغوشش میگیره و میخواد رابطشونو درست کنه اما سرگن از خودش جداش میکنه و میگه دیگه هیچی بین ما نیست و از اونجا میره ژاله عصبی میشه و با خودش میگه آزرا میدونم چیکارت کنم سپس به خانه میره. آزرا آنها را از دور میبینه و خونه ژاله را پیدا میکنه. گونش به زیرزمین میره و نامه های چولپان و پدرش را میبینه و شروع میکنه به خواندن. چولپان به اونجا میره که میبینه داره اونارو میخونه گونش در حالیکه شوکه شده به مادرش میگه اینا حقیقت داره؟ چولپان جا میخوره.

فردای آن روز ژاله به دوست خبرنگارش زنگ میزنه و خبر جدایی ملیسا را از شوهرش میگه با تیتری که میخواد. ملیسا با کلاه و عینک به دفتر آزرا میره و او از دیدنش خوشحال میشه. آزرا بهش میگه چیشد که دوباره اومدی و نظرت برگشت؟ ملیسا میگه حق با تو بود دوباره همون رفتارشو انجام داد آزرا میپرسه یعنی دوباره اذیتت کرد؟ ملیسا میگه دوباره؟ باید بگم مثل همیشه! ولی اینبار دیگه فرق داره من حامله ام! آزرا خوشحال میشه و تبریک میگه بهش ملیسا میگه ایندفعه میخوام نگهش دارم به هر قیمتی که شده نمیخوام کورتاژ کنم! آزرا بهش میگه من کمکت میکنم ولی برای امنیت خودت. کورای در استودیو در حال تنظیم آهنگ هست که یکدفعه بهش زنگ میزنن و بهش میگن اخبارو خوندی؟ کورای میگه مهمه نتیجه ست چیشده؟ دوستش میگه ایندفعه را باید خودت ببینی ولی اگه میخوای تیترشو واست میخونم. کورای وقتی ببینه که قصد ملیسا طلاق گرفتنه و وکیلشم آزرا گونای هست حسابی عصبی میشه و با خودش دیگه که اینطور میدونم باید چیکارت کنم! شب سرگن با یه دسته گل به خانه میره که میبینه آزرا حسابی به خودش رسیده و با ظاهری شیک و زیبا منتظر سرگن است که او وقتی وارد خانه میشه از زیبایی همسرش حسابی جا میخوره و به حالتی شوکه شده بهش چشم دوخته سپس آزرا کت و شلواری که برای سرگن انتخاب کرده را نشون میده و میگه برو بپوش که میز رزرو کردم میخام ببرمت همونجایی که ازم خواستگاری کردی! سرگن هل میشه و با خوشحالی میره تا لباس بپوشه. بعد از حاضر شدنش  باهمدیگه از ساختمان بیرون میرن که ژاله آنها را از دور میبینه و به خاطر حال خوبی که دارن چشماش پر از اشک میشه. بعد از رفتن آنها ژاله پنهانی وارد خانه میشه و میگه پس خانه ای که توش احساس خوشبختی میکنین اینجاست!

او تمام اتاق هارو نگاه میکنه و وقتی میرسه به اتاق خواب اونجا میره و میگه بالاخره رسیدم به مهم‌ترین جا سپس رو تخت دراز میکشه و میگه یعنی اینجا میخوابی!؟ سپس جلوی آینه می ایستد و میگه حالا که ازش جدا نمیشی پس من خودم بهت یه آزرا دیگه میدم و شروع میکنه به پوشیدن لباس های آزرا و جلوی آینه با خودش حرف میزنه و به تمام حرف هایی که آزرا تو هتل بهش زده بود جواب میده و در آخر میگه تو لیاقت اون بچه ها را نداری من خودم بزرگشون میکنم اونا دیگه بچه های منن! آزرا به هوای اینکه چیزی جا گذاشته به خونه برمیگرده که ژاله سریعا برق هارو خاموش میکنه و تو یه اتاق پنهان میشه و با یه ظرف تو دستش می ایستد که اگه لازم شد ازش استفاده کنه آزرا کمی شک میکنه اما سرگن بهش زنگ میزنه که کجا مونده آزرا میگه دارم میام و میره. سر میز شام آنها باهمدیگه کمی حرف میزنن سپس آزرا بهش میگه میخوام یه چیزی بگم که واسش ثانیه شماری میکردم که حالم ازت بهم میخوره! من اون شب تو هتل احساسمو کشتم یه هفته تمامه که از نگاه کردنت دست زدنت چندشم میشه و نمیدونی چقدر سخته که وانمود کنی از کسی بدت نمیاد درحالیکه عکسشه! سرگن میگه چطور ممکنه؟ تو بهم گفتی منو بخشیدی؟ منو بردی همونجایی که گفتم واسه اولین بار دوست دارم! همه اینا بازی بود؟ آزرا میگه آره که مدرک بهم بدی! سرگن با دیدن پرونده خودشون جا میخوره و متوجه میشه که خودش کمکش کرده خیلی راحت مدرک جمع کنه! به نفعته توافقی از هم طلاق بگیریم تا موضوع خیانتو تو دادگاه مطرح نکنم و وجه ات جلوی بچه ها خراب نشه! سرگن دلیل این عجله شو میپرسه که آزرا چیز خاصی نمیگه اما ژاله تو جیب پالتویی که از کمد آزرا برداشته پوشیده یه کاغذ پیدا میکنه و با دیدنش میگه تو بارداری؟!….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله