دسته‌ها
سریال ترکی تازه عروس سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی تازه عروس

شیرین در اتاقشه که باران به اونجا میره و شیرین میگه بیا میخوام یه چیزی بهت نشون بدم، باران خوشحال میشه و میگه چیه؟ شیرین روی شعری که باران در دوران کودکیش واسش نوشته بود را روی موسیقی پیاده کرده و برایش می خواند سپس ازش میپرسه که چطور بود؟ خوب بود؟ باران میگه خیلی، البته من یه شعر دیگه واست گفتما این به اندازه اون یکی بیگانه نیست شیرین میگه خوب ببینم چیه؟ باران شروع میکنه به خواندن که شیرین میخنده و خوشش میاد باران ازش میپرسه چطور بود؟ شیرین میگه خوب بود خوشم اومد. باران میگه کجاشو دیدی بزار رابطمون علنی شروع بشه ببین چه کارهایی میکنم واست سپس ازش میپرسه که از کی دوست دخترش میشه شیرین میگه هروقت بوست کردم. باران سعی میکنه ازش بوس بگیره و بهش میگهبوسش کنه اما شیرین میگه پرو نشو و از اتاقش بیرونش میکنه. فردای آن روز از سر و صدا بیدار میشه که با خودش میگه اینجا چخبره؟ او سینی صبحانه را میبینه که باران واسش آماده کرده و از راه مخفی آوردتش شیرین میخنده و باران بهش میگه لیاقت یه بوس صبحگاهیو ندارم؟ شیرین میگه نه اینجوری که نمیشه و از اتاقش بیرونش میکنه. کامیلا و کامیل در اتاقشان در حال خوردن صبحانه هستن که کامیلا میگه از وقتی اومدیم این اولین باریه که خوشحال و با حالی خوب از خواب بیدار میشم بخور که اگه دوباره خواستی برم به هووها بگم درست کنن. خان و هازار و گوکان در حال خوردن صبحانه هستن که خان میگه فهمیدی گوکان قرار بره ماه عسل؟ هازار میگه چقدر خوب، بعد از کمی حرف زدن خان میگه که مارو هم  عوت کرده بریم تو با بلا هم بیاین خوش میگذره، هازار میگه منو که دعوت نکرده بخوام با بلا بیام گوکان میگه این چه حرفیه داداش بیاین بزارین زنها بهشون خوش بگذره هازار میگه نمیشه آخه ما نمیتونیم بیایم خان دلیلشو میپرسه که هازار میگه بابا قلندر عمارتو به ما سپرده ما باید اینجا باشیم!

آنها جا میخورن و میگن به تو سپرده؟ تا وقتیکه من اینجام چرا باید به تو بسپاره؟ هازار میگه نمیدونم و از اونجا میره. بلا در حال چیدن سینی صبحانه هست که نازگل ماجرای ماه عسل آفت را میگه و ادامه میده که ما هم قراره باهاشون بریم مارو هم دعوت کردن بلا خوشحال میشه که آفت میگه میخواستم تو و هازارخان را هم دعوت کنم ولی یادم رفت سپس ازش میخواد تا باهاشون بره اما بلا میگه نه ما نمیتونیم بیایم نازگل میگه وا واسه اینکه اول منو دعوت کرد میگی؟ بلا میگه این چه حرفیه دختر؟ دیوونه شدی؟ واسه اینکه بابا قلندر این عمارتو به ما سپرده نازگل و آفت شوکه میشن و نازگل بعد از رفتنش میگه تا خان هست چرا هازار؟ تا من هستم چرا بلا؟ و تو فکر فرو میره که آفت میگه دست بردار دختر تو فکر توطئه نری! به خاطر اینه که از اول باباقلندر بلارو بیشتر دوست داشت. خان و گوکان به خانه سنگی پیش قلندر رفتن و ازش میپرسن که چرا هازار و بلارو انتخاب کرده، قلندر میگه چون اینجا یه طرف عروس های خاله زنکی هستن که کارشون فتنه و نقشه کشیدنه ولی یه طرف عروس ساده و متواضع بلاست که اصلا واسش پول و قدرت مهم نیست! خان میگه اینو ما قبول کردیم ولی هازار چرا؟ قلندر میگه چون هرچقدر که کاراتون از هم جدا باشه در آخر میرین سرتونو میزارین روی یه بالشت و در آخر از کارهای همدیگه سر در میارین  حالا فهمیدین چرا؟ خان و گوکان که توضیحی ندارن سکوت میکنن. فرهاد با خودش شیرین را به کاهدونی میبرد و میگه میخوام چیزی بهت نشون بدم. آنها به آنجا میرن که دیلان میپرسه واسه چی اومدیم؟

فرهاد بهش نامه ای میده و میگه واسه این. دیلان میگیره و واسش شروع میکنه به خوندن فرهاد تو اون نامه از علاقه اش به دیلان گفته و عذرخواهی کرده که فرد لوس و اشتباهی را وارد زندگیش کرده سپس در انتها از آرزوش گفته که میخواد فقط به دیلان برسه و لیاقت عشقشو داشته باشه، دیلان احساساتی میشه و میگه بیا مثل دوران بچگیمون باشیم فرهاد قبول میکنه و میگه باشه من چشم میزارم تو برو قایم شو. فرهاد وقتی چشم میزاره باران اونجا میاد و پشت سرش می ایستد. فرهاد وقتی باران را میبینه جا میخوره که باران کله میزنه بهش سپس باهاش دعوا میکنه که چرا حد خودشو نمیدونه و اطراف خواهرش میگرده. خان در آلاچیق نشسته که گوکان پیشش میره و میگه چیشده؟ خان میگه داشتم فکر میکردم و به یه نتیجه ای رسیدم که مامان های ما خواسته ی بابا نبودن، یعنی بابابزرگ رفته گرفتتشون واسه بابا یعنی ما بچه های ناخواسته باباقلندر هستیم اما مامان آسیه را خود باباقلندر انتخاب کرده و ازش خوشش اومده به خاطر همین پسرش هازارو بیشتر دوست داره و از طرفی عروسشم بیشتر از زن های ما دوست داره! آسیه و عایشه به اتاق معتبر میرن تا جلسه ای بگیرن. معتبر میگه باید هرجور که شده اوضاع را درست کنیم عایشه میگه طبق رسم و رسومات باید بابا کورکوت از دنیا بره تا این قوانین تموم بشه که آنها میگن معلوم هست چی میگی عایشه؟ فقط قاتل نشده بودیم که بشیم! عایشه میگه میتونیم راه دیگه را امتحان کنیم اونم این که کاری کنیم قلندرخان برگرده به عمارت! بعد از چند دقیقه که آسیه و عایشه میرن، باران دیلان را به اتاق معتبر میبره و بهش میگه چوب حراج زده به آبرومون! معتبر میگه چیشده که باران میگه مچشو با اون چوپان فرهاد تو کاهدون گرفتم! دیلان به عشقش نسبت به فرهاد اعتراف میکنه و سعی میکنه از خودش دفاع کنه.معتبر میگه این بحث اینجا تموم نمیشه بعدا درباره اش حرف میزنیم ولی الان کار دارم از اتاقم بیرون برین!…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پسرم سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران سریال های ترکی خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی پسرم را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. این سریال ترکی با نام های پسرم یا پسرم من برای اولین بار ۲۰ بهمن ۱۴۰۰ از شبکه Show Tv در ۱۵ قسمت ۱۲۰ دقیقه پخش شد و حال به صورت دوبله فارسی در ساعت ۱۸:۰۰ از شبکه جم سریز پخش می شود. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ جانان ارگودر , سرهات تئومان , سونگول اودن , کوبیلای آکا , نازان کسال , توگچه آچیق گوز و نیهال یالچین و… .

خلاصه داستان قسمت ۷ سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس
قسمت ۷ سریال ترکی پسرم

قسمت ۷ سریال ترکی پسرم

جرن وقتی متوجه میشود که پدرش بازداشت شده رو به مادرش و خاله اش میگه مگه من دخترش نبودم چرا اصلا به من فکر نکرد مگه فقط کان پسرش بود الان چی میشه؟ مدت زیادی میفته زندان؟ ملیکه و خواهرش سعی می کنند جرن را آرام کنند. طغرل با سرعت زیادی در حال حرکت است زینب ازش میخواد تا کمی آرام براند اما طغرل بدون هیچ اعتنایی به او از یک مسیر ناشناخته او را با خودش می برد طغرل به طرف یک پرتگاه می رود و سپس ماشین را نگه داشته و زینب را از موهایش می‌گیرد و کشان کشان به طرف پرتگاه می برد. زینب را به لبه پرتگاه می برد و به حالتی تهدید آمیز بهش میگه الان به من بگو! به من بگو اگه پرت کنم پایین به چند تکه تقسیم میشی؟ زینب حسابی ترسیده و نمیدونه چی باید بگه طغرل با عصبانیت ازش می پرسه که فقط بهم بگو! یه دلیل بیار که من تو رو نکشم زینب حسابی ترسیده و ازش میخواد تا او را رها کند طغرل اعتنایی نمی کند اما بعد از از چند دقیقه او را به طرف ماشین پرت میکند. زینب از ترس گریه می کند بعد از چند دقیقه طغرل آرام می شود و به طرف زینب می رود زینب بهش میگه داشتی منو می کشتی روانی! طغرل میگه حالا که نمردی الان واسم تعریف کن بگو ببینم چرا همچین کاری کردی مگه من بهت التماس نکردم مگه ازت خواهش نکردم که همچین کاری نکنی و اون پیرهن را سر به نیست کنی؟ زینب میگه به من گفتن احتمال داره اگه آزاد بشه دوباره این کارش رو تکرار کنه یه دردی داره که باید بفهمیم اون چیه طغرل بهش میگه من بارها بهت گفتم که این بچه عجیب غریبه تو گوش نکردی حتماً باید بقیه بهت می گفتند تا باور کنی؟

زینب با گریه بهش میگه تو هم تو این وضعیت اضافه مقصری چند بار با پسرت وقت گذروندی؟ چند بار باهاش رفتی پارک؟ باهاش بازی کردی؟ طغرل میگه من این کارها را نکردم چون این بچه را نمی خواستم ازت خواسته بودم که سقطش کنی اما تو به خیال خودت میخواستی زندگیمونو نجات بدی طغرل به سرزنش کردن زینب ادامه میده و بهش میگه مثلاً تو الان به فکر افه هستی؟ با این کارت باعث شده دیروز رو سرش اسلحه بزارن الان به کارت افتخار می کنی؟ زینب با شنیدن این حرف شوکه میشه و سریعاً به طرف اداره پلیس راه می شود جرن با کلافگی به اتاق ملیکه مادرش میره و بهش میگه مامان پاشو! نمی خوای یه کاری بکنی؟ تو الان باید پیش بابا باشی! برو التماس کن مه دیگه این کارو نمیکنه! ملیکه میگه چیکار کنم دخترم؟ بابات حتی نمیخواد منو ببینه، تو صورتم نگاه نمیکنه نمیخوام برم اونجا بیشتر ناراحتش کنم! جرن به اصرار ادامه میده و در آخر موفق می شود که مادر و خاله اش را راصی کند سپس آنها به طرف اداره پلیس راهی می شوند. جرن و خاله اش جلوی ساختمان منتظر میمانند ملیکه وارد کلانتری میشه و پیش کمیسر سدات میره‌. او ازش میخواد تا پیش الیاس ببرتش. الیاس با دیدن ملیکه با بغض و ناراحتی میگه این بلاها چیه که داره سر ما میاد؟ بگیم همون خدایی که همیشه میگفتیم مواظبمون بود تا پامونو کج نزاریم و هدایتمون میکرد الان داره امتحانمون میکنه؟ این چه بلاییه که حتی نمیتونیم انتقام بگیریم! آنها باهم گریه میکنند و ملیکه سعی میکنه او را آرام کند، الیاس میگه دخترمونو به تو میسپارم مراقبش باش‌ سدات که از پشت در به حرف های آنها گوش میداده احساساتی میشه و به مامور میگه تا آزادش کنند و سپس الیاس به همراه جرن و ملیکه و خاله ی جرن به خانه می روند.

زینب به اداره پلیس میرود و با عصبانیت بهشون میگه شما قرار بود مراقب پسرم باشین اگه اینجا امنیت نداره پس کجا امنیت داره؟ سپس بهشون میگه من می خوام پسرم رو ببینم سپس بدون اینکه منتظر بماند به طرف اتاقی که افه در آن هست می رود افه با دیدن زینب در در آغوشش می پرد افه به زینب میگه من اون پسر بچه را نکشتم زینب خوشحال میشه و میگه داری راستشو میگی؟ او سرشو پایین می‌اندازد و میگه آقای وکیل گفت اگه اینجوری بگم من آزاد میشم میتونم برگردم خونه زینب میگه هرچی که تو میگی همون درسته سپس لباسش را می پوشاند و دستش را می گیرد و از اتاق بیرون می آید و بهشون میگه من پسرمو می برم خونه خودمون اینجا جاش امنه کمیسر جلویش را میگیرد و میگه نمیتونه همچین کاری بکنه آنها بعد از کمی بحث کردن کمیسر افه را میگیرد و زینب خودش از اداره پلیس بیرون می رود طغرل که دم درد ایستاده به محض دیدن زینب پیشش میره و با خوشحالی میگه وکیل گفت که افه اظهاراتشو پس گرفته و گفته که کار آن نبوده اینجوری آزاد شدن خیلی میره بالا سپس با طعنه به زینب میگه این سری که نمیری بهشون چیزی بگی زینب میگه گفتن اگه آزاد بشه در صورتی که این کارو کرده باشه عیب نداره دروغ و  راستش دیگه مهم نیست فقط دلم میخواد آزاد بشه ک برگرده خونه اش….

بیشتر بخوابید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی تازه عروس سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۷۲ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی تازه عروس

هووها در آرایشگاه موهای مصنوعی میزارن تا ببینن کدوم مدل بهشون میاد. آنها به فروشگاه لباس میرن و هرکدامشان لباس هایی برای خودشان انتخاب میکنن بلا با دیدن لباس هایی که انتخاب کردن میگه وای اینا خیلی افتضاحه! اینو بزارین دیگه به عهده خودم و میره لباس هایی براشون انتخاب میکنه. آنها از دیدن لباس هایی که بلا انتخاب کرده خیلی خوششون میاد سپس آنها میپرسن قیمتشون چنده و با شنیدن قیمت آنها جا میخورن و میگن چرا انقدر گرونه! بلا میگه برای مدرن بودن باید لباس های با کیفیت بپوشین. آنها با چند دست لباس و کفش به داخل اتاق پرو میرن. سپس پای صندوق میرن که بهشون میگن خریداتون شده ۲۰ هزارتا! آنها تعجب میکنن و آسیه میگه من فکر میکردم پولدارم ولی انگار اینجوری نبوده، مدرن بودن چقدر گرونه! سپس تمام طلاهاشونو در میارن و در ازای خریداشون میدن. آنها میرن به آرایشگاه و آرایش میکنن، موهای مصنوعی بلوند میزارن، لباس هاشونو میپوشن و با کفش های پاشنه بیرون میان. بلا با دیدن اونا شوکه میشه و میگه ولی بازم میتونین هنوز راه هست که برگردینا! اونا مخالفت میکنن و ازش میخوان تا ساکت بشه سپس به طرف عمارت میرن. آفت در حال ماساژ دادن گوکان هست و ازش میخواد تا خانه ای جدا بگیرن و از اونجا برن گوکان میگه الان تو این موقعیت نمیتونم تنها بزارم خانوادمو اما آفت میگه من دوست دارم لباس های مدرن بپوشم مثل امروزیا بگردم! گوکان میگه من چیکار کنم خوب آفت؟ الان برم به بابا بگم چون زنم میخواد لباس های مدرن بپوشه از اینجا میرم مشکلتونم به من ربطی نداره؟ آفت تایید میکنه و گوکان میگه چیشد؟ تا دیروز که فکر میکردی خان شدم دورم میچرخیدی همینجا راحت بودی الان که خان نیستم دیگه میگی بریم؟ آفت تایید میکنه که گوکان بهش برمیخوره و میگه پس برو از اینجا من همینم که هستم آفت میخواد بره که میگه نه نمیخواد بری خودم میرم.

آفت با گریه تو آشپزخانه ماجرارو برای نازگل تعریف میکنه که نازگل میگه بلد نیستی دیگه اول باید عاشق خودت کنی بعد ناز کنی دختر! منو ببین چجوری خانو رو انگشتم میچرخونم! خان حرف های اونو میشنوه و جا میخوره و میگه آفرین نازگل خانم دیگه چی؟ و باهاش بحث میکنه و میگه همین الان وسایلتو جمع میکنی گورتو گم میکنی میری! سپس میگه نه به جای تو من خودم میرم . نارگل با آفت دعوا میکنه که خودت کم بودی منو هم بدبخت کردی و باهمدیگه دعواشون میشه و درگیر میشن. قلندر تو خانه سنگیه که هازار، خان  و گوکان را پیش قلندر میبره و میگه بابا پسراتو آوردم پیشت از خونه زدن بیرون. قلندر میگه چی؟ چرا؟ آنها شروع میکنن به تعریف کردن که قلندر سرزنششون میکنه و میگه این کارها چیه؟ و باهمدیگه افسوس میخورن. شیرین آفت و نازگل را از هم جدا میکند و به حیاط پیش ترکمن میبره. ترکمن میپرسه که چیشده؟ چرا دعوا میکنین؟ آنها تعریف میکنن و دوباره به جون هم میوفتن. بلا و هووها به عمارت میان و همه ی اونا از دیدن اونا شوکه میشن و میگن چرا اینجوری شدین؟ کامیلا میخنده و میگه ای کاش لهجه تونم عوض میکردین صدا به تصویر نمیخوره! و میخنده. آنها میپرسن که آقا کجاست؟ بلا میگه خونه سنگی، آنها میگن چی؟ پس چرا مارو آوردی اینجا؟ بلا میگه آخه از من نپرسیدی که بابا کجاست منم نگفتم دیگه! معتبر میگه برو ۰۰۱ را آماده کن تا بریم خونه سنگی. بعد از رفتن آنها نازگل و آفت باهمدیگه دوباره درگیر میشن. فرهاد دیلان را صدا میزنه و میگه باید یه چیزی بهت نشون بدم و دستشو میگیره میبره تو باغ های پرتغال سپس نامه ای بهش نشون میده دیلان میگه این چیه؟ فرهاد میگه نامه ی دوران مدرسه ست که شب تولدم آرزوت کرده بودم و هیچ وقت نتونستم بدم بهت دیلان با خواندن نامه خوشحال میشه و گونه اش را میبوسد و میره.

مسلم به پدرش میگه آخه بابا جان من چجوری بین این همه آدم بگردن اسکندر پیدا کنم؟ حداقل چهارتا مشخصات میدادی! پدرش میگه راستی عکسشو دارم مسلم میگه باز خوبه اینجوری یخورده جلو می افتیم، قلندر عکس کودکی اسکندر را بهش میده که مسلم تعجب میکنه و میگه این چیه آخه؟ من آرنجا بدونم الان چجوری سده آخه؟ قلندر پاسو تو یه کفش کرده که باید پسرشو پیدا کنن. شیرین تو اتاقش نشسته که باران میره پشت پنجره اش و شیرین تعارف میکنه به داخل بره اما باران میگه انقدر پیشرفتو من جنبه ندارم الان سکته میکنم! سپس بهش شعری میدهد که در دوران مدرسه اش واسش نوشته بود شیرین با شنیدن اون شعر میخنده و میگه این چه جور شعری بود دیگه! سپس بعد از رفتن باران باز هم شعر را واسه خودش میخونه و میخنده. قلندر و پسرهاش در خانه سنگی هستن و دارن باهمدیگه درد و دل میکنن که یکدفعه زنگ در به صدا در میاد و قلندر میگه جمیل باز کن اگه آسوده خانم بود بگو بیاد داخل وگرنه کسی دیگه ای بود باز نکن! جمیل از آیفون میبینه و میگه سه تا زنن آقا! قلندر به پسرهاش میگه شما آوردین؟ خان میگه نه بابا جان! جمیل درو باز میکنه و قلندر با دیدن زن هایش با اون ظاهرا شوکه میشه و از ترس میشینه و میگه چرا اینجوری شدین؟ چیکار کردین؟ آنها واسش عشوه میان و میگن خوب شدیم؟ چشم از رومون نمیتونی برداریا! قلندر از خجالت نمیدونه چیکار کنه و میگه اگه یکی شمارو دیده باشه چی؟ و ازشون میخواد تا از اونجا برن اما هووها به پسرهاشون میگن برن تا آنها تنها باشن ولی قلندر بهشون میگه از اینجا برین! انها بعد از کلی ادا از خانه بیرون میان و معتبر میگه آخ آسوده مارو بدبخت کردی! انها کنار خیابان وایسادن تا به طرف عمارت برن که یه ون جلوشون می ایستد و میگه آقا گفته شمارو ببریم پیششون کارتون داره!  آنها فکر میکنن قلندر را میگن و با خوشحالی سوار میشن و از آنجا میرن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۶۳ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

آزرا در کافه گونش در حال کار کردن است و اونجا حسابی شلوغ شده. یکی از مشتری ها به آزرا میگه من معتاد شیرینی هاتون شدم خیلی خوبه، آرمان خان به کافه میاد و با آزرا حرف میزنه و میگه اگه ازت بخوام برگردی چی؟ آزرا میگه میدونین که من دیگه وکالت نمیکنم چرا اومدین؟ آرمان میگه به کمکت احتیاج دارم پیش کسی نمیتونستم برم! یک سال قبل؛ آزرا از سر میز با ییلدریم بلند میشه و سوار ماشینش میشه و تو مسیر برگشت گریه میکنه و تمام خاطراتش را با ییلدریم مرور میکنه و میگه تموم شد! روز تولدت واقعا واسم روز مرگت شد! زنی به نام بوکت برای همسرش هالوک سورپرایز گرفته و وقتی او وارد میشه همگی از اینکه هالوک با یه مرد اومده تو خونه تعجب میکنن. هالوک میپرسه اینجا چخبره؟ بوکت با اون مرد و زن دعوا میکنه و حسابی همه چیزو بهم میریزه که یه مرد بالا میاد و میگه چیکار میکنی این زنمه! همگی جا میخورن و میگن چی؟ هالوک میگه ایشون صاحب انتشاراتیه ایشونم همسرشونن دنبال جای پارک بودن با خانمش اومدم بالا! بوکت میگه نمیدونم چی بگم و میخواد عذرخواهی کنه که هالوک میگه تموم شد تو عاقل نمیشی! فردا دادخواست طلاق میدم الانم از خونه ام برو بیرون! آزرا به خانه اش میره و به میرای میگه تو هنوز نخوابیدی؟ میرای میگه نه فیلمه خیلی جذاب شد نتونستم. آزرا میگه صنم کو؟ میرای میگه بچه هارو خوابوند رفت تو اتاق گفت میخوام رو یه پرونده کار کنم. آزرا جا میخوره و میگه صنم؟ پرونده؟ سپس به اتاقش میره که میبینه صنم همه چیزو آماده کرده تا یه شب دو نفره را بگذرونن. آزرا میگه تو همه چیزو میدونستی؟ صنم تایید میکنه و میگه آره همون شب که رفتم خونه اش فهمیدم. آزرا میگه چرا چیزی بهم نگفتی؟ صنم میگه ازم یه روز وقت خواست، آزرا میگه آهان دلت به حال اون خائن سوخت؟ صنم میگه نه به خاطر تو بود چون تا حالا اونقدر شنگول ندیده بودمت میخواستم یه روز بیشتر خوش باشی.

آنها باهم چرت و پرت میگن و میخندن که آزرا یکدفعه وسط خنده شروع میکنه به گریه. فردای آن روز وقتی صنم بیدار میشه میبینه آزرا مثل همیشه حاضر شده و حالش خوبه و میگه تو چرا جوری که باید باشی نیستی؟! آزرا میگه وقتی ۳تا بچه داشتی باشی حق ضعیف بودن نداری! سپس اسم ییلدریم را تو گوشیش پشیمانی ۱۵ ساله سیو می کند. آرمان با خودش بورا را به مکانی میبرد که با فریها اونجا جدا شد. بورا میگه پس اینجا بدبختیامون شروع شد! آرمان احساس پشیمونی میکنه و در آخر میگه شاید مادرت از قصد این کارو کرد که ما با هم روبرو بشیم و همدیگرو پیدا کنیم! بورا میخواد بره که بهش میگه سهاممو بهت واگذار میکنم و امشب از اینجا میرم آرمان ازش میخواد تا گم و گور نشه و در ارتباط باشن بورا میگه اگه تونستم بهت زنگ میزنه آرمان میگه اگه تونستم جواب میدم. صنم و آزرا میخوان به دفتر برن که پسر بچه همسایه به اونجا میاد و به میرای میگه اون خونه خراب کن خوشگل کجاست؟ میرای فکر میکنه صنم را میگه که وقتی آزرا میاد میره پیش اون سپس ازش گلگی میکنه که زندگیمونو خراب کردی! بابام دیشب هتل بود یه کاری کن باهم آشتی کنن. آزرا میگه آخه من از کجا میدونستم که میخوان از هم جدا بشن؟ سپس بهش میگه بیا بشین صبحانه بخوریم که با شکم گرسنه مغز کار نمیکنه. صنم پنهانی وارد خانه بورا میشه و پشت کاناپه پنهان می شود. او تمام حرف های بورا را میشنوه که داره برای چولپان نقشه میکشه و در آخر آژیر خانه و سنسور حرکتی را فعال می کند و از خانه میره. صنم عزا میگیره و میگه اگه خیلی آروم حرکت کنم متوجه نمیشه ولی با کوچکترین حرکت صدای آژیر در میاد.

نگهبان بالا میاد و میگه بارم شما صنم خانم؟ صنم میگه باز یادم رفت به بورا چیزی نگین که دعوا میکنه حوصله شو ندارم! آرمان با یه دسته گل میره دم در خانه چولپان و ازش عذرخواهی میکنه چولپان میگه بابته؟ آرمان میگه دیشب که نیومدم شام دیگه! چولپان میگه چرا انقدر بزرگش کردی؟ یه شام بود دیگه حالا یا تنها بخورم یا با تو! چه فرقی میکنه سپس میگه بدو باید بریم یه جایی البته بودم اون گل! آرمان گل را دم در روی زمین گذاشته. ییلدریم دسته گل گرفته و از اونجایی که فکر میکنه با آزرا تو کافه گونش قرار گذاشته به اونجا میره. اما با چولپان و آرمان روبرو میشه. آنها ازش میخوان تا بشینه و باهم صحبت کنن. چولپان بعد از کمی حرف زدن بهش میگه نا امیدم کردی فکر نمیکردم اینجوری باشی! ییلدریم میگه من با بورا از یه جایی به بعد دیگه همکاری نکردم، چولپان سپس ازش میپرسه که چیکار کرده آزرا اینجوری شکاره از دستش ییلدریم میگه که من باعث شدم ورشکست بشین چولپان حالش بد میشه و آرمان شوکه میشه سپس ییلدریم میخواد توضیح بده که چولپان ازش میخواد از اونجا بره و وقتی مرد هم سر قبرش نیاد .آزرا تو دفترش نشسته که هالوک میره پیشش. آزرا از کتابی که نوشته تعریف میکنه و میگه من عاشق اول این کتابم خیلی خوب نوشتین! سپس میگه دوست داشتم یه جای دیگه از نزدیک ببینمتون هالوک میگه فقط همسر من از خانواده سرشناسی هستن ازتون میخوام فقط بی سر و صدا از هم جدا بشیم! آزرا قبول میکنه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی پسرم سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت های سریال ترکی پسرم می باشید، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. داستان سریال پسر من (اغلوم) در مورد پسر کوچکی است که به قتل یک کودک دیگر اعتراف کرده است. آیا افه همه چیز را با جزئیات توضیح می دهد و حقیقت را می گوید؟ جانان ارگودر , سرهات تئومان , سونگول اودن , کوبیلای آکا , نازان کسال , توگچه آچیق گوز و نیهال یالچین و… بازیگران اصلی این سریال پرطرفدار می باشند. این سریال در ساعت های ۱۸:۰۰، ۰۰:۰۰، ۱۶:۰۰ از شبکه جم سریز از شنبه تا چهارشنبه پخش می شود. با ما همراه باشید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس
خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم

خلاصه داستان سریال ترکی پسرم

افه پسری ۱۲ ساله  که در خانواده اش مشکلات زیادی را تجربه می کند. او ارتباط خوبی با والدینش دارد. افه بیشتر وقت خود را با بازی های رایانه ای می گذراند تا از مشکلات خود دور شود. افه به همراه مادرش زینب (سونگول اودن ) و پدرش طغرل ( فیاض دومان) در یک خانه بزرگ زندگی می کنند. مادرش معلمی است که در همان مدرسه ای که افه می رود کار می کند. پدرش تاجری که عموماً از نحوه تربیت فرزند همسرش شکایت دارد. افه به دلیل مشکلات خانواده اش تمایل به خشونت و غیبت از خود نشان می دهد. یکی از همین روزها با دوستان مدرسه اش دعوا می کند و از مدرسه فرار می کند.

کان پسری ۶ ساله است که از یک خانواده معمولی می آید. او با مادرش ملیکه ( نیهال یالچین )، پدرش الیاس ( تیمور آمار ) و خواهر بزرگترش به خوشی زندگی می کند. وقتی مادرش او را به موقع از مدرسه نمی برد، کان خودش را تنها می بیند که در محله سرگردان است. کان و افه مدتی در زمین مدرسه بازی می کنند و تصمیم می گیرند بعداً به اداره پلیس بروند. زندگی این دو کودک در راه رفتن به اداره پلیس ناگهان تغییر می کند. افه با ترس به خانه اش می آید و نمی تواند با پدر و مادرش صحبت کند که چه اتفاقی افتاده است. از سوی دیگر، جسد کان در زمین جنگلی که بسیار نزدیک به خانه افه است پیدا می شود.

این فاجعه همه چیز را زیر و رو می کند. پلیس به مدرسه می آید و می خواهد با افه صحبت کند تا بفهمد چه اتفاقی افتاده است. صدات ( سرهات تئومان ) یک افسر پلیس موفق  که این پرونده قتل را انجام می دهد. در این مورد، او از نزدیک با دمت ( جانان ارگودر ) که یک روانپزشک کودک است، کار می کند. وقتی دمت با مهربانی و مهربانی به افه نزدیک می شود، اعتراف می گیرد. افه می گوید که او کان را کشته است. این اعتراف همه چیز را تغییر می دهد. اکنون خانواده افه از جمله مادرش زینپ، پدرش طغرول، مادربزرگش کنان ( نازان کسال ) و عمویش بولوت ( کوبیلای آکا ) در شرایط بسیار سختی قرار می گیرند.


خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس
قسمت ۳ سریال ترکی پسرم

قسمت ۳ سریال پسرم

کمیسر سدات و زینب به اداره پلیس می رسند آنجا افه را می بینند که روی صندلی کز کرده و با کسی صحبت نمیکند‌. کمیسر او را به اتاقی می برد و پشت کامپیوتر می نشاندش و بهش میگه تا من واست تست درست می کنم یه خورده بازی کن. چند دقیقه دیگه همکارم میاد و ازت چندتا سوال میکنه.….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس
قسمت ۲ سریال ترکی پسرم

قسمت ۲ سریال پسرم

غروب یک مرد به همراه سگش در جنگل و مسیر رودخانه در حال رد شدن هستند سگ کنار کلاه کان می سد و به طرف رودخانه پارس میکند صاحبش از دیدن این صحنه وحشت می کند. پرونده این ماجرا به دست کمیسر میرسد یکی از مامور های پلیس پیش کمیسر می‌رود و….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پسرم Oğlum + عکس
قسمت ۱ سریال ترکی پسرم

قسمت ۱ سریال پسرم

در یک روز برفی یک پسر بچه به پارک می رود و تاپ یک پسر بچه دیگه را هل میدهد و با جون و دل می خندد. راوی اینگونه این صحنه را تعریف می کند؛( منظره خیلی زیبا نیست چون فقط رویای یک بچه است این پسر بچه اسمش افه است همان پسر بچه ای که قرار است ماجرای داستانش را ببینید….. برای خواندن ادامه داستان روی تیتر کلیک کنید.

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
بیوگرافی پرویز پرستویی از زبان خودش پرویز پرستویی الان کجاست پرویز پرستویی اینستا پرویز پرستویی درگذشت پست پرویز پرستویی خانه پرویز پرستویی فرهنگ و هنر ماشین پرویز پرستویی همسر سابق پرویز پرستویی

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب


پرویز پرستویی (زادهٔ ۲ تیر ۱۳۳۴، روستای چالو، شهرستان کبودرآهنگ) استان همدان، بازیگر و گوینده ایرانی سینما، تئاتر و تلویزیون است.

بیوگرافی پرویز پرستویی

پرویز پرستویی متولد ۲ تیر ۱۳۳۴ روستای چارلی کبودرآهنگ، استان همدان بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون است. دارای مدرک درجه سه هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. بجز بازیگری فعال اجتماعی می باشد.

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

خانواده پرویز پرستویی

در یک خانواده ۵ نفره در روستای چارلی شهر کبوتر آهنگ همدان بدنیا آمده است، پدرش دستفروش و مادرش خانه دار بود و در ۳ سالگی به تهران مهاجرت کردند. ابتدا مستاجر بودند اما با ۱۱ هزار تومانی که مادرش در سال های زندگی مشترک خود جمع کرده بودند در تهران خانه دو طبقه با ۵ اتاق خریدند.

ازدواج پرویز پرستویی

پرویز پرستویی در سال ۱۳۶۰ با نسترن پرستویی ازدواج کرده است، این زوج صاحب دو فرزند، یک دختر بنام سمیرا و یک پسر بنام بهروز می باشد. بهروز پرستویی فرزند پرویز پرستویی بازیگر است. سمیرا فارغ التحصیل مددکاری بوده و متاهل است. هیچ عکسی از همسر پرویز پرستویی منتشر نشده است و تیتر برخی سایت ها و کانال ها با عنوان پرویز پرستویی و همسرش کذب می باشد.

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

موسیقی پرویز پرستویی

پرویز پرستویی علاوه بر بازیگری در حرفه ی موسیقی نیز مشغول به کار است. دکلمه هایی از جمله نیستش و بابایی از آثار درخشان اوست. وی در سال ۱۳۷۹ با همراهی ناصر عبداللهی کار دوستت دارم و در سال ۱۳۸۶ با همراهی بیژن مفید کار بابایی را ارائه کرده است.

پرویز پرستویی همچنین در سال ۱۳۹۳ دو آلبوم به نام های «من یک بازیگرم» و «من پرویز پرستویی» را منتشر نمود. این آلبوم زندگینامه پرویز پرستویی است که به صورت صوتی منتشر گردیده است.

علایق پرویز پرستویی

از نوجوانی در رشته فوتبال فعالیت داشت و در تیم کارگران به عنوان دروازه بان توپ می زد و سپس با توجه علاقه شدید به بازیگری در سال ۴۸ به مرکز رفاه نازی آباد رفته و در کلاس های تئاتر شرکت کرد. او در دوران جوانی برای گذراندن زندگی کارگری می کرد و بعدازظهرها برای تمرین به تئاتر می رفت. پرویز پرستویی همچنین زمانی که ۲۶ داشت در دادگستری منشی بود، ولی در کنار این شغل به تئاتر نیز ادامه داد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید او ۱۰ سال بدون اطلاع خانواده اش در تئاتر فعالیت داشته است و می گوید حتی جوایز و تقدیرنامه های خود را نیز به منزل نمیبردم و در جایی پنهان می کردم.


پربازدیدترین:

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

تحریم صداو سیما توسط پرویز پرستویی

در حمایت از پوریا تابان یکی از مجریان قدیمی تلویزیون ضمن تبریک تولد به او گفت :

که اگر قرار باشد که صدا و سیما تو را برای همیشه از تلویزیون حذف کند من هم هیچگاه پایم را در تلویزیون نمی گذارم و تاکید می کنم که حتی تلویزیون نباید خبر مرگ مرا هم اعلام کنند!

بیانیه این هنرمند کشورمان بازتاب گسترده ای در رسانه های ایران و جهان داشته است و بسیاری از مردم از او تمام و کمال حمایت کرده اند.

صفحه اینستاگرام پرویز پرستویی

وی در اینستاگرام صفحه ای با آی دی parvizparastouei دارد.

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

کمپین نه به چهارشنبه سوزی

پرویز پرستویی در اینستاگرام کمپین «تحریم چهارشنبه سوری» راه انداخت که بازتاب وسیعی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی داشت.او در صفحه شخصی خود نوشت: «دیگر پولمان را حرام ترقه ها و جنس های گوناگون شما [چینی ها] نمی کنیم.

چهارشنبه سوری جشن ماست.از امسال آتش درست می کینم از روی آن می پریم و شادی می کنیم.از امسال قاشق زنی می کنیم و به هم شیرینی می دهیم… » حالا این کمپین مورد توجه شهرداری هم قرار گرفته و بیلبوردهایی با همین مضمون، با تصویر پرویز پرستویی و یادداشت اینستاگرامی او در سطح پایتخت نصب شده است.

تبریک تولد به بازیگر قدیمی

چند روز پیش پرویز پرستویی با یک پیام تبریک تولد همه را غافلگیر کرد.او خطاب به بهروز وثوقی بازیگر سینمای سال های قبل از انقلاب نوشت: «سلام بهروزخان وثوقی، تولد مبارک.امیدوارم سالیان سال در کنار همسر گلتون تندرست و سلامت باشید.

این روزها خیلی به ما لقب استاد و اسطوره و… می دن من که هیچکدومو به خودم نمی گیرم چون شما با کارهای ماندگارت ثابت کردی که یکی از استادان و اسطوره های بازیگری هستید، که خیلی جاتونو، تو بازیگری سینما خالی می بینم به امید روزی که به خانه خودت، ایران برگردی تا همچنان از شما بیاموزیم.»

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

انتقاد از برنامه دورهمی

وی با انتقاد از اتفاقات پیش آمده در برنامه های تلویزیونی ضبط شده با حضور ملک مطیعی گفت: آقای مهران مدیری شما هنرمند شایسته ای هستید و یک سوال از مهمان خود می پرسیدید که عاشق هستی؟ شما می دانستی که ناصر ملک مطیعی عاشق مردم است؟ چرا او را دعوت کردید و بعد تلویزیون به جایش طبیعت نشان داد؟ اینها که اختلاس نکردند. من از صدا و سیما سوال دارم که آیا او فقط فیلم علی عطشانی را بازی کرده؟ «فرمان» سینما نبوده که در سابقه کاری اش فقط به همان یک فیلم اشاره می کنید. آن «بالا »که مدام میگویید اجازه پخش نداده کیست و کجاست؟ چه شد که بعد از مرگ مشکل ندارد؟

پرستویی در پایان سخنانش افزود: ناصر خان رفت ولی شما را به وجدانتان قسم اهالی سینما، کمی بیشتر هوای هم را داشته باشیم. بگذارید نسل جدید که میآید قدر بداند. این شتر دم خانه همه می خوابد.

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

مجادله با بهروز افخمی

داستان اختلاف پرویز پرستویی و بهروز افخمی به ماه ها قبل از جشنواره فیلم فجر بر می گردد.در آبان ماه امسال افخمی در برنامه هفت در جواب انتقادات اینستاگرامی پرستویی از این برنامه او را به مناظره دعوت کرد.این ماجرا گذشت تا اینکه حین برگزاری جشنواره افخمی بار دیگر با کنایه سیمرغ پرستویی را مصلحتی توصیف کرد و درباره او گفت: «فکر می کند نقش های بی نمک و تکراری اش کفایت می کند.»

در مقابل این انتقاد هم پرستویی نامه ای نوشت و او را «کارگردان متوسط» خب کرد.این نامه هم بدون پاسخ نماند و بهروز افخمی در ستون خود در روزنامه هفت صبح نوشت: «به نظر می رسد آقای پرستویی کمی خودش را گم کرده.»

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

حمایت از ظریف و سردار سلیمانی

پرویز پرستویی در گفت و گوهای مختلف هم از تیم مذاکرات هسته ای کشورمان تقدیر کرده و هم از سردار سلیمانی و مدافعان حرم.او اخیرا در میان دانشجویان دانشگاه آزاد شهر کرد گفت: «من بارها عرض کردم که جنگ هنوز ادامه دارد. اگر تمام می شد، حاج قاسم سلیمانی ها الان پشت میزها نشسته بودند؛ نه همچنان در سنگرها جان خودشان را در کف دستشان بگذارند.»

او در عین حال چندی پیش روی آنتن زنده یک برنامه تلویزیونی خطاب به عباس عراقچی معاون وزیر امور خارجه گفته بود: «با تمام وجودم به شما تبریک می گویم و به خودم هم تبریک می گویم که در مملکتی زندگی می کنم که قهرمانان ملی آن امثال شما و دکتر ظریف هستند.»

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

رکوردار جوایز

پرویز پرستویی از حیث جوایز و افتخارات رکورد دارد است، علاوه بر انبوه جوایز خارجی وی با چهار سیمرغ بلورین رکوردار این جایزه در ایران می باشد.

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب

منبع:ساعدنیوز

حمایت بی سابقه و عجیب پرویز پرستویی از علی ضیا و حمله به مجری دیگر!

پرویز پرستویی بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار پستی در اینستاگرام اش به شکلی باورنکردنی به مجری شبکه افق پرداخته است.

ماجرا از آن جا شروع شد که محمدرضا شهبازی مجری شبکه دو و شبکه افق در یک برنامه تلویزیونی، استوری علی ضیا را نمایش داد و حسابی به او و متن این استوری تاخت.

اکنون هم پرویز پرستویی با انتشار یک متن بسیار بلند به ادبیات عجیب مجری شبکه دو و شبکه افق تاخته و گفته است:

«آقایی که لیاقت مجری گری نداری! آقایی که نمیدونم اسمت چیه و از کجا آمدی! من فقط میتونم بگم جای شما در سیما نیست!

واقعا باعث تاسفه! آقایی که بویی از انسانیت نبردی ،شما میگی : پس جای کی در زندانه؟ بی پدر و مادری که از زیربته بعمل آمده؟»

زندگی خصوصی پرویز پرستویی و همسرش + عکس های جذاب



دسته‌ها
سریال ترکی پشت پرده ازدواج سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس


در این مطلب از سایت جدولیاب برای دوستداران سریال های ترکیه ای خلاصه داستان قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج را قرار داده ایم. برای خواندن این مطلب با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی Yusuf Pirhasan و تهیه کنندگی Asena Bülbüloğlu در ژانری درام ، حقوقی ، داستانی تولید شده است. نویسندگان این اثر ترکیه ای oğlu و Toprak Karaoğlu و Ayşe Canan Ertuğ می باشند.

خلاصه داستان قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس
قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

قسمت ۶۰ سریال ترکی پشت پرده ازدواج

بورا به خانه اش میره و به صنم میگه شما خانم های جوهر را نمیشه کنترل کرد! سپس صنم ازش میپرسه از کی دستت با ییلدریم تو یه کاسه ست؟ بورا میگه از وقتیکه جونشو نجات دادم! آزرا به گونش میگه اسپری را بده، و به طرف فردی که وارد خانه شده میزنه و از آنجا میخوان فرار کنن که اون مرد داد میزنه پلیس، آزرا به گونش میگه اگه میخواست بهمون حمله کنه چرا پلیسو صدا زد؟ سپس برمیگردن پیشش. صنم با بورا حرف میزنه و او در آخر یه نامه بهش نشون میده که مادرش برای آرمان نوشته بوده و ازش خواسته بود تا بهش برساند، صنم شروع میکند به خواندن نامه. از طرفی آرمان هم به خانه چولپان رفته و با گریه در حال تعریف کردن ماجراست که یه نفر وارد زندگیش شده بود و ازش بچه هم داشته اما یه روز بهش میگه که من نمیتونم عشقی که بهم میدین جبران کنم من هنوز دلم با یه نفر دیگه ست و عشقش تو سینمه و از زندگیشون بیرون رفتم. بورا گریه میکنه و میگه آرمان و چولپان باعث شدن من بی پدر بزرگ بشم و آنها را مقصر همه ی اینا میدونم. صنم ازش میخواد تا بیشتر اطلاعات بگه چون میخواد بفهمه که اونا باهاش چیکار کردن ولی وقتی مقاومتی میبینه حدس میزنه که خودشم چیز خاصی نمیدونه و این کارهارو میکنه که خودشون اعتراف کنن. آزرا و گونش با اون مرد حرف میزنن او میگه وداد بی انگشت پدر من بود. من خانواده ای نداشتم و منو به سرپرستی گرفت و بزرگم کرد این خونه و مغازه هم ارث اوناست واسه من. چولپان در حال دلداری دادن آرمان هست او کنارش نشسته و میگه تو هیچ کاری نکردی مقصر نبودی خودتو اذیت نکن همان موقع گونش و آزرا از راه میرسن و با دیدن اونا که خیلی نزدیک بهم بودن جا میخورن.

چولپان میگه چرا اینجوری نگاه میکنین؟ آزرا میگه هیچی تاحالا اینجوری نزدیک بهم ندیده بودیمتون جا خوردیم چولپان میگه چی میگین واسه خودتون؟ دیدم مرد بیچاره داره غصه میخوره دلداریش دادم! گونش میگه کلی خبرهای جدید و دسته اول داریم سپس صنم میاد و میگه کلی واستون خبرهای دسته اول دارم! گونش میگه دسته اول تر از خبرهای ما نیست! سپس خبرهایی که فهمیدن را به همدیگه میگن. فردای آن روز چولپان حاضرشده و داره میره که گونش میگه روز تعطیل کجا؟ و سوال پیچش میکنه چولپان میگه خیر باشه داری بازجویی میکنی؟ سپس آرمان خان بهش زنگ میزنه که گونش میفهمه. آزرا تنهایی سر میز صبحانه نشسته و جای خالی بچه هایش را به شدت احساس میکنه. او به مادرش زنگ میزنه تا درباره یه پرونده باهم کار کنن اما چولپان میگه روز تعطیله فقط به خودت برس فردا باهم شروع میکنیم. بعد از رفتن چولپان گونش به یالین میگه باید مامانو شوهر بدیم یالین میگه اونوقت به کی؟ گونش میگه آرمان خان! یالین میخنده که گونش میگه خیلی بهم میان. آزرا به خودش میگه پس باید امروز به خودم برسم، سپس موهاشو جمع میکنه و ماسکی که ۶ماه پیش گرفته بود و وقت نکرده بود بزاره را رو صورتش میزاره از طرفی وان حمام را آماده میکنه و میره برای خودش بستی میریزه با کلی میوه و تنقلات، آزرا در حین آماده کردن وسایل پذیرایی از خودش صدای دعوای طبقه بالایی را میشنود و به خودش میگه که نه امروز نه. وقتی میخواد وارد وان بشه در خانه را میزنن که با باز کردن در با پسر بچه طبقه بالا روبرو میشه. اون بچه به آزرا میگه من شنیدم که شما وکیل طلاقین میشه طلاق منو از مادر و پدرم بگیرین؟ آزرا میگه چی؟ همه همسایه ها نمکی، پیازی، سیب زمینی چیزی میخوان تو طلاق میخوای؟ سپس به داخل تعارفش میکنه.

چولپان و آرمان به خانه بورا میرن تا ازش بپرسن چیشده؟ و مشکلش چیه؟! صنم به دفتر رفته و به ییلدریم میگه که فهمیده دوس بوراست و جاسوس بوده سپس ازش میخواد همه چیزو بهش بگه. بعد از چند دقیقه حرف زدن باهم پدر و مادربچه به اونجا میان و با بچه شان صحبت میکنن. پسرشون میگه با من حرف نزنین ایشون وکیل من هستن با ایشون اگه حرفی دارین بزنین! آزرا میگه بله درست میگن پدر اون بچه میگه یعنی چی؟ مگه میشه بچه از پدر و مادرش طلاق بگیره؟ آزرا میگه وقتی پدر و مادر نتونن اون آسایش بچه را تامین کنن میتونن برای درخواستشون به دادگاه بیان! و آزرا برای اینکه جدی بودنشو بهشون ثابت کنه کارتشو میده و میگه فردا بیاین دفتر تا حرف بزنیم. سنگول هرچی به دخترش زنگ میزنه کسی برنمیداره و استرس میگیره نادیده خانم میگه این زن دست بردار نیست برو این گوشیو بده بهش تا زنگ بزنه به مادرش. آنها بالا سر فیلیس می ایستند و ازش میخوان تا زنگ بزنه به مادرش و چیز نامربوطیم نگه. فیلیس زنگ میزنه به سنگول و بهش میگه که حالم خوبه خوشبختم و اومدیم ماه عسل سنگول ازش آدرس میخواد و میگه به اون پسر اصلا اعتماد نکن اما فیلیس رمزدار بهش میگه که من به سلیم اعتماد ندارم و ازش میخواد تا بهش کمک کنه سنگول متوجه میشه و میگه باشه دخترم. سنگول بعد از قطع تماس گریه میکنه و به آزرا مدام زنگ میزنه و از خانه بیرون میاد و میگه به حساب همتون میرسم عوضیا. آزرا بعد از رفتن همسایه شان رو کاناپه دراز میکشه و تلفنشو چک میکنه که میبینه ۲۳ میس کال از سنگول داره به خاطر همین سریعا به سنگول زنگ میزنه و میگه اتفاقی افتاده؟ چیشده؟…….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی پشت پرده ازدواج + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی محکوم سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی محکوم را برای علاقمندان به این سریال قرار داده ایم. برای خواندن این قسمت از سریال ما را همراهی کنید. سریال ترکی محکوم سریالی در ژانر اکشن و درام است که به خوبی توانسته خود را در دل بینندگان و منتقدین جا کند. کارگردان این سریال ولکان کوجاتورک (Volkan Kocatürk) است و بازیگرانی چون اونور تونا، اسماعیل حاجی‌اوغلو و سرای کایا در آن بازی می‌کنند. پخش سریال ترکیه ای محکوم از ۱۴ دسامبر ۲۰۲۱ (۲۳ آذر ۱۴۰۰) از شبکه FOX آغاز شده است. سریال محکوم به صورت دوبله فارسی از شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱ از شبکه mbc persia و تکرارش روز بعد ساعات ۰۹:۰۰ و ۱۶:۴۵ پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر
قسمت ۷۴ سریال ترکی محکوم

خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی محکوم

گریان وقتی با فیرات به کلوپ میرسند به فیرات میگه اون پسر فقط برای تامین مواد به اینجا می آمد فیرات میگه حتماً بار من اطلاعاتی باید داشته باشه سپس پیشش میرن. گریان که اون مرد را می شناسد بهش میگه مواد می خوام بارمن فردی را به او نشان می دهد گریان و فیرات به طرف آن مرد می روند. فیرات در حیاط با او درگیر میشود و کارت دادستانیش را به او نشان می دهد گریان عکس آن مردی را که عزیمت او را مصدوم کرده بود نشان می‌دهد و ازش میپرسه که کجاست اون مرد بهشون میگه توی سرویس بهداشتی هستش. فیرات به اونجا میره و آن مرد را دستگیر میکند. در اتاق بازجویی ازش می پرسد که دلیل حس انتقام عزیمت به او چیه مردی که یک چشم دارد و چشم بند زده میگه من هیچ تقصیری نداشتم و در درگیری و بحث عزیمت با صاحب جواهر فروشی کتک خوردم ازش میپرسه پس چرا میخواد ازت انتقام بگیره اون مرد میگه نمیدونم شاید مربوط به بچه اش باشه ولی من هیچ تقصیری نداشتم سپس میگه اسم جواهر فروش ندیم بود. در زیرزمین باریش از عزیمت میپرسه که چرا میخوای انتقام بگیری عزیمت میگه من همیشه سخت کار کردم تا برای بچه ام حداقل زندگی متوسطی را بسازم یکدفعه دخترم که فقط ۱۰ سال داشت سخت مریض میشه و وقتی به دکتر بردم گفت برای درمانش هزینه زیادی میخواد منم اون موقع ها تو خونه فردی پولدار که جواهر فروش بود کار میکردم و ازش درخواست کمک کردم اما او اعتنایی به من نکرد منم به ناچار رفتم مغازه اش و انگشتر ازش دزدیدم یکی از کارکنانش موضوع را می فهمد و بهش میگه و انگشتر را ازم می گیرد اما من ازش خواهش کردم که انگشتر را بدهد بحث بالا گرفت و یکی از کارکنانش خواست منو بیرون بندازه منم لیوانی برداشتم و زدم تو صورتش و چشمش را از دست داد وقتی افتادم زندان بهم خبر دادن که دختر بچه ۱۰ ساله ام فوت کرده‌

فوکارا به همراه ساشا به طرف جواهر فروشی ندیم می روند تا موقعیت را بسنجند و نقشه شان را بکشند از طرفی دیگه مامی و بکیر به جواهر فروشی رفتند و سعی می‌کنند تا ندیم را قانع کنند و بهش بفهمانند که طعمه باریش هست و قرار است او را بکشند اما ندیم حرف های آنها را باور نمی‌کند و میگه امشب جشن تولد من است و نمیتونم کنسلش کنم درضمن کاری نکردم که قرار باشه برای من اتفاق بیفته! آن ها بهش میگن باشه شما جشن تولدتان را برگزار کنید ما از دور مواظب شما هستیم بکیر و مامی وقتی از جواهر فروشی بیرون میان بکیر از دور ساشا و فوکارا را میبیند سپس آن‌ها را تعقیب می کنند. ساشا و فوکارا راهشان از هم جدا می شود که هر کدامشان به دنبال یک کدام از آنها می رود. بکیر موفق می‌شود ساشا را گیر بیندازد اما ساشا با کتک زدنش از دستش فرار می کند از طرفی دیگه مامی هم فوکارا را اما او هم با کتک خوردن رو زمین می افتد و فوکارا فرار می کند. فیرات به بوگه زنگ می زند که او بهش میگه قرار بود هزینه عمل یکی از افراد خیریه را من جمع کنم اما هنوز نصفشو هم نتونستم. فیرات دلداریش میده و میگه اشکال نداره درست میشه الان باید رو پروژه امشب تمرکز کنیم بعد از قطع تماس جیدا که پیش بوگه بود یادداشت باریش را می بیند و با عصبانیت به بوگه میگه نباید بری اونجا اصلا بهش فکر نکن! ساشا و فوکارا به زیر زمین میرن و با عصبانیت به باریش میگه فیرات و افرادش درباره ندیم همه چیز را فهمیدن باریش میگه اصلا اهمیتی واسم نداره چون نمیتونن جلوی کار ما را بگیرند.

فیرات به افرادش درباره نقشه ای که برای شب کشیده توضیح میده فیرات به بکیر میگه تو باید بری اطراف خانه ی ندیم را زیر نظر داشته باشی و هر چیزی دیدی اطلاع بدی. باریش و افرادش برای عملی کردن نقشه شان آماده می شوند باریش به ایلول میگه نقش اصلی امشب با توعه! حواستو جمع کن حاجی و مامی ماشین ندیم را تعقیب می‌کنند و او را زیر نظر دارند عایشه دوربین های اطراف خانه ندیم را زیر نظر دارد و متوجه یک موتوری میشود عایشه با دیدن ایلول سریع خبر را به بقیه می دهد دفنه میگه باریش ایلول را برای کشتن ندیم انتخاب کرده سپس دستور می‌دهد تا ایلول را بکشند تا نتواند ندیم را بکشد. گریان با شنیدن این دستور عصبی میشه فیرات به مامی زنگ میزنه و بهش میگه که ایلول را تعقیب کند و او را بگیرد دفنه بهشون میگه اگه خواست فرار کنه حق شلیک دارند گریان مخالفت میکنه و با عصبانیت به تراس می رود او برای نجات دادن خواهرش به پلیس زنگ میزنه و گزارش بمب گذاری در آن ناحیه را می دهد ایلول با دیدن پلیس ها از آنجا فرار میکند فیرات متوجه می‌شود که این گزارش زیر سر گریان بوده به خاطر همین پیش او می رود و بهش میگه باید تصمیمتو بگیری و طرفتو مشخص کنی اگه قراره بری سمت خواهرت اخراجت می‌کنم. یک ون سیاه روبروی درب ورودی خانه ندیم می ایستد و افرادی با ماسک باریش یساری از آن ماشین پیاده می شوند مامی و حاجی روبروی آن ها می روند و با اسلحه جلویشان را میگیرند آنها متوجه می‌شوند که تیم تدارکات جشن تولد هستند فیرات کلافه میشه و از این بازی های باریش عصبی میشود….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی محکوم Mahkum + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی محکوم سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷۳ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۳ سریال ترکی محکوم را برای علاقمندان به این سریال قرار داده ایم. برای خواندن این قسمت از سریال ما را همراهی کنید. سریال ترکی محکوم سریالی در ژانر اکشن و درام است که به خوبی توانسته خود را در دل بینندگان و منتقدین جا کند. کارگردان این سریال ولکان کوجاتورک (Volkan Kocatürk) است و بازیگرانی چون اونور تونا، اسماعیل حاجی‌اوغلو و سرای کایا در آن بازی می‌کنند. پخش سریال ترکیه ای محکوم از ۱۴ دسامبر ۲۰۲۱ (۲۳ آذر ۱۴۰۰) از شبکه FOX آغاز شده است. سریال محکوم به صورت دوبله فارسی از شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱ از شبکه mbc persia و تکرارش روز بعد ساعات ۰۹:۰۰ و ۱۶:۴۵ پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۷۳ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر
قسمت ۷۳ سریال ترکی محکوم

خلاصه داستان قسمت ۷۳ سریال ترکی محکوم

باریش پیش محسن دادا اوغلور میرود محسن بهش میگه از اونجایی که حاجی را نتوانستید بکشید قراردادم را باهاتون فسخ می کنم و دیگه راهمون از هم جداست و همه امکاناتی را که در اختیارتون گذاشتم را پس میگیرم باریش بهش میگه ما مدارکی پیدا کردیم که ثابت میکنه حاجی راه پدرش را پیش نگرفته. او بعد از دیدن مدارک قانع می شود و میگه پس منتظر اسامی بعدی باشین. باریش به بوگه زنگ میزند که متوجه می‌شود او خطش را عوض کرده باریش کلافه می شود و به محسن دادا اوغلور میگه من ازتون یک درخواست شخصی دارم. عایشه عکس کسی که به گریان حمله کرده بود را به فیرات و بقیه نشان می دهد که به سمت مکان محسن دادا اوغلور می رود. فیرات عصبی میشه و میگه پس مشخصه که دادا اوغلور هم به باریش کمک می کند سپس میگه خودم شخصا میرم پیش محسن تا موضوع را بفهمم. بوگه با شماره جدیدش به فیرات زنگ میزند و خبرنگار ها را بهانه می کند و به دروغ میگه خبرنگار ها کلافم کردن و مجبور شدم که شماره ام را عوض کنم سپس قرار سینما را بهش یادآوری می کند فیرات میگه الان راه می افتم و به سمت آنجا میام. فیرات به همراه نازلی به سینما می رسد بچه ها به طرف یک دلقک که بچه های زیادی دورش جمع شدن می‌رود وقتی فیلم شروع می‌شود و به داخل سالن سینما می‌رود اون دلقک اسلحه را در جیبش می‌گذارد و با پوزخند به سالن نگاه میکند وسط فیلم یک دفعه نمایش فیلم قطع میشود و فیلمی از باریش روی پرده سینما به نمایش گذاشته می شود در آن فیلم باریش خطاب به بوگه و جان حرف میزند و به جان می گوید که او زنده است سپس به بوگه میگه تغییر کرده و باریش جدید زن ها را خوشحال می‌کند چون کشتن غرور یک زن مثل کشتن روح یک کودک جنایت است همگی ترسیدن و میخوان فرار کنند اما درها بسته است فیرات با عصبانیت به دلقک نگاه میکند.

بوگه به خودش می‌آید و میبینه که روی کیفش یک یادداشت گذاشته شده و روی کاغذ باریش نوشته فردا شب ساعت یک نصف شب همان جایی که اولین بار همدیگر را بوسیدیم. در زیرزمین باریش میگه باید ایلول اعدام بشه سپس به گوشه‌ای از دیوار می برنش و به تمام مریدانش یک اسلحه می دهد و ازشون میخواد تا به طرف ایلول شلیک کنند آنها اول سرپیچی می کنند اما باریش متقاعدشون میکنه که حقشه و دارند به عدالت عمل می کنند همه آنها قانع می شوند و به طرف ایلول شلیک می کنند اما همه آن تیر ها مشقی بود و باریش فقط می خواسته تا آنها را امتحان کند ساشا تمام اسلحه ها را چک میکند و کسانی که اصلاً شلیک نکرده بودند را می کشد. عزیمت با اینکه شلیک کرده بود اما به طرف ایلول هدف نگرفته بود تا او را نکشد. ایلول حسابی ترسیده ولی از این که زنده مانده حسابی خوشحال است. در دفتر فیرات به همراه همکارهایش در حال چک کردن همان فیلم باریش هستند آنها سعی می‌کنند تا متوجه بشن چیزی از اون فیلم میفهمن یا نه فیرات متوجه میشه که نفر بعدی کسی که میخوان بهش کمک کنند زنی هستش که غرورش جریحه دار شده آنها لیست مریدان باریش را چک میکنند و متوجه میشن که نفر بعدی کسی نیست جز عزیمت فیرات میگه عزیمت چند سال پیش به چشم یک نفر صدمه زده و به خاطر همین بود که به زندان افتاده بود فیرات ازشون میخواد تا آدرس اون شخص را پیدا کنند. باریش در خواب میبیند که فیرات زیر زمین را پیدا کرده و در حال دستگیری اوست و از ترس از خواب می پرد.

وقتی چشمانش را باز میکند ایلول را میبیند که دستش را روی گلویش گذاشته او حسابی می ترسد که ایلول بهش میگه من ازت خوشم اومده و عاشقت شدم باریش میگه بهتره به او امیدوار نباشه چون قلبش فقط برای یه نفر می تپد همان موقع ساشا از راه میرسد و ایلول از اونجا میره. محسن دادا اوغلور به رستوران می رود حاجی در حال پذیرایی کردن از اوست دادا اوغلور با طعنه به حاجی درباره کارهای پدرش میگه حاجی متوجه میشه محسن بهش میگه باید مواد مخدر پدرت از بین بره و گرنه پسر باید تقاص پدر را بدهد همان موقع فیرات به آنجا میاد و با دیدن آنها سر میز شام می رود. فیرات با طعنه به دادا اوغلور میگه که فهمیده به باریش کمک می کرده اما او انکار می کنه و می گه اصلاً باریش را نمی شناسد سپس به حاجی هشدار می دهد که باید مواد مخدر پدرش از بین برود وگرنه او باید تقاص پس بدهد و از آنجا می‌رود. حاجی به شدت عصبانی می شود. جان در خانه با بوگه دعوا می کند و با عصبانیت ازش میپرسه که چرا زنده بودن پدرش را ازش مخفی کرده بود و باهاش قهر میکند نازلی پیشش میره و میگه الان به جای این عصبانیت باید خوشحال باشی که پدرت زنده است منم خیلی دلم واسه مادرم تنگ شده و آرزو می کنم که یکی بیاد و بگه زنده است. او حرفهای آنها را میشنود و متاثر می شود. گریان به فیرات زنگ میزنه و میگه ادرسی از کسی که عزیمت بهش صدمه زده بود را پیدا کردن سپس به همراه فیرات به یک کلوپ میروند…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی محکوم Mahkum + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله



دسته‌ها
سریال ترکی محکوم سریال ترکیه ای فرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر


در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی محکوم را برای علاقمندان به این سریال قرار داده ایم. برای خواندن این قسمت از سریال ما را همراهی کنید. سریال ترکی محکوم سریالی در ژانر اکشن و درام است که به خوبی توانسته خود را در دل بینندگان و منتقدین جا کند. کارگردان این سریال ولکان کوجاتورک (Volkan Kocatürk) است و بازیگرانی چون اونور تونا، اسماعیل حاجی‌اوغلو و سرای کایا در آن بازی می‌کنند. پخش سریال ترکیه ای محکوم از ۱۴ دسامبر ۲۰۲۱ (۲۳ آذر ۱۴۰۰) از شبکه FOX آغاز شده است. سریال محکوم به صورت دوبله فارسی از شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱ از شبکه mbc persia و تکرارش روز بعد ساعات ۰۹:۰۰ و ۱۶:۴۵ پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر
قسمت ۷۲ سریال ترکی محکوم

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی محکوم

فیرات و حاجی به مغازه محسن می‌روند تا درباره تصویر اون فقیر در دوربین که اکثر مواقع اونجا بوده ازش سوال بپرسند باریش و رافیع پیش محسن هستند. وقتی دستیارش به اونجا میاد و به محسن اطلاع می‌دهد که فیرات و حاجی برای دیدن او آمدند رافیع سریعاً از آنجا فرار می کند اما باریش می خواهد آن جا بماند و پنهان می شود. فیرات و حاجی به آنجا می آیند حاجی فیرات و محسن را با همدیگه آشنا می‌کند و شروع می‌کند به تعریف کردن از محسن. فیرات عکس آن پیرمرد را در دوربین بهش نشون میدهند و ازش میپرسند این شخص کی هستش و چه ارتباطی با باریش یساری دارد محسن میگه این اسمش صفر هستش و ارتباطی با باریش یساری ندارد حتی خودش هم او را نمی شناسد سپس سالن غذاخوری را بهشون نشون میدهد و میگه من اینجا روزانه به نیازمندهای زیادی غذا میدم. باریشپیش ساشا میرود ساشا بهش میگه فردی جدید پیام داده و میخواد عضو تیم ما بشه باریش با آن شخص که گریان هست چت می کند فیرات به جای گریان با باریش صحبت میکنه و میگه از طرف برادرم و پدرم رو دست بدی خوردم و می خوام انتقاممو ازشون بگیرم باریش بهش آدرس میدهد و ازش میخواد شب به اونجا بره. گریان به پارک می رود آنجا یک گل فروش پیشش میره و آدرسی را بهش میده تا به آنجا برود به همین صورت چند بار آدرسش را عوض میکند و در آخر رافیع به دنبالش می آید و میگه تو امتحان قبول شده ساشا که آنها را زیر نظر داشته متوجه می شود فیرات هم داره تعقیب میکنه افراد باریش با اسلحه آنها را تهدید میکنند و به یک انبار میبرند که عده ای با ماسک باریش یساری رو صورتشون در حال رقصیدن هستن. باریش روبروی فیرات می ایستد که فیرات عصبانی می شود و او را قاتل می خواند.

باریش به فیرات میگه حالا که نزاشتی عدالت برقرار بشه و مانع کشته شدن علی رضا شدی این کار را باید خودت تمام کنی سپس گریان را به تخت می بندند و علیرضا را به آنجا می آورند و ازش می خواند تا همان بلایی که سر ایلول آورده با او هم همان کار را بکند سپس به فیرات میگه اگه فکر می کنی کار نادرستیه خودت علیرضا را بکش سپس اسلحه ای به طرفش پرت می کند. فیرات اسلحه را برمی‌دارد و سریعاً به دستبند گریان شلیک می‌کند تا قفلش باز شود و ازش میخواد تا فرار کنند سپس فریاد می زند که هیچکسی نمی میره و همه باید تو دادگاه به سزای اعمالشان برسند باریش سریعاً به علیرضا شلیک می کند و او را می کشد و از آنجا فرار می کنند. بکیر به همراه مامی و دیگر نیروهای پلیس به دنبال فیرات و گریان می گردد اما اثری از آنها پیدا نمی کند. فیرات و گریان به خانه رفتن، گریان گریه می کند و میگه تو زندگیم همش به این فکر میکردم که از ایلول محافظت کنم اما الان او به طرف باریش رفته و راه اورا داره ادامه میده. ایلول در زیر زمین با ساشا جر و بحث می کند که چرا به جای اینکه خودش علیرضا را بکشد علیرضا رو کشته سپس اسلحه به طرف او می گیرد ساشا از سرکشی ایلول کلافه شده همان موقع باریش از راه میرسد و به ایلول میگه که او بهش دستور داده بود تا علیرضا را بکشد سپس اسلحه را ازش می گیرند ساشا او را کتک میزند و باریش دستور می دهد که ایلول را از آنجا ببرند. آخر شب فیرات پیش بقیه دوستانش می رود و بهشون میگه باید شبانه روز کار کنیم تا بتوانیم مخفیگاه فراری ها را پیدا کنیم مامی میگه من این منطقه را زیر و رو کردم هیچ جای مخفی نداره که رفته باشم اونجا فیرات میگه باید خانواده های فراری ها را زیر نظر بگیریم شاید اینجوری سرنخ پیدا کنیم.

فردای آن روز نازلی پیش پدرش می رود و ازش میخواد که مثل همیشه موهایش را ببافد اما فیرات هرچی فکر میکنه یادش نمیاد که چه جوری موهایش را می بافته و کلافه میشه و به طرف خانه راهی میشن و از بوگه میخواد تا اون موهای نازلی را ببافد. آنها وقتی باهم تنها میشن بوگه به فیرات میگه از ترس اینکه جان چیزی درباره پدرش باریش نفهمد تلویزیون را روشن نمی کنم سپس فیرات ازش میپرسه که خبر جدیدی درباره باریش دارد یا نه بوگه میگه نه خبری نیست و تماس اخیرش را از فیرات پنهان میکند آنها با هم دیگه به طرف مدرسه راهی میشن تا بچه هایشان را آن جا بگذارند. یک نفر از دور دربین را در کلاه موتورسیکلت می‌گذارد و به طرف فیرات و بقیه می گیرد باریش آنها را می بیند وقتی بوگه به خانه برمیگردد باریش بهش زنگ میزنه و ازش میخواد تا به جان بگه که پدرش زنده هستش اما بوگه مخالفت می کنه و ازش میخواد تا ازشون دور بمونه چون آنها یک زندگی جدیدی را شروع کردن مامی در اتاق بازجویی در حال بازجویی کردن از افرادی هستش که طرفدار باریش شدن و در فضای مجازی از آنها طرفداری می کنند. فیرات به مامی میگه تمام تلاششو بکنه که شاید از این طریق چیزی دستگیرشان بشود و بتوانند سرنخی گیر بیاورند. باریش در زیر زمین به ساشا و رافیع میگه که تمام افراد را جمع کنند تا ایلول را محاکمه کند ساشا به باریش میگه محسن میخواد هر جور شده حاجی را پیدا کند و گیر بیندازد و میخواد باهات ملاقات کنه سپس تاکید می کند که ما به محسن احتیاج داریم و نباید از دستش بدیم….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی محکوم Mahkum + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله